تبليغاتX
وطن دیووووووونتم
 

 

 سلام به همه

 جمیعت بخشش باشد

 یه مدتی بود به روز نشده بودیم

 اما امروز یه خورده سرمون خلوت تر شد

 تصمیم گرفتیم که به روز شیم

 مطلب خاصی نیاوردم اما دست خالی هم نیستم

 فعلا گوش کن چی می گم

 یه تعدادی از دوستان در وبلاگ عضو شدن:

  اقای ظریفی گل من

  داش مصطفی ___فنا شده

  علی جان من

 که الان می تونن مطالبشونو در وبلاگ قرار بدن اگه کس دیگه ای

 خواست به جمع ما بپیونده.. بسم الله

 ما که حرفی نداریم

 ایمیلشو تو نظرات بده بقیه ی کاراش

 با من حقیر......

 کلمه ی عبور و نام کاربری رو به ایمیلش می فرستم

 خوب اینم از مطلب ...........................................

 

 یه داستان نیمه کوتاه

 داستان خودم...........

 حوصلشو داری بخون وگرنه از الان ولش کن

 شاید جالب باشه

 اما خیلی ها با این جور داستانا اشنایی دارن

 مثل همه ی مهاجرای دیگه

  

 یکی بود دوتا نبود

 تقریبا 11 سال پیش

 من بودم اسمم محمد امین

 تا جایی که یادمه خیلی بچه بودم ...شش سالم بود... اما خیلی جلب

 خیلی شادو شنگول ما تو بامیان زندگی می کردیم زندگی کردن سخت بود

 اما به ما زیاد سخت نمی گرفتن هنوز بچه بودیم

 من یادمه با برار خو می رفتیم دَ چوپانی

 بر ار مَه 13 سال شی بود

 برادره چوپونی می کرد ما هم درخت می نوردیدیم

 خلاصه روزگار خوبی بود البته واسه ما که تو اون زمون بچه بودیم

 یادمه 1 الاغ داشتیم 1 اسب 6 تا گوسفند

2    تا هم گاو همونم از سرمون زیادی بود

 درست تو همون موقع مادر پدرم خواستن تا بیان ایران

 می دونی چرا واسه این که ما شیعه بودیم واسه این که ما

 نتونستیم با گروهک چریکی که از طریق بیگانگان تامین می شد

 مبارزه کنیم یادمه یه مردایی می اومدن .........

 بقیشم نمی خوام بدونین

 خوب بگزریم

 تا وقتی شد که وسایلو جمع کردیم و قاچاقی اومدیم ایران

 به به چه جای با حالیه اینجا

 خبر نداشتیم که این ...... چه جونورایی هستن

 یه چند سالی راحت مثل بچه ادم زندگیمونو کردیم تا

 وقتی که جماعت کسری بودجه اوردن

 شروع کردن به سر کیسه کردن افغانی های بد بخت و زحمت کش

 هی به یه بهانه ای مارو می کشیدن این ور اونور

 واسمون یه تیکه کاغذ درست می کردن

 پولو بر می داشتن و ان کاغذه رو دستمون می دادن که برین

 شما کارت دارین کسی کاری به کارتون نداره

 ا ین از سر کیسه کردن

 به به دیگه چی بگم از اخلاق گوه این جماعت

 تا تقی به توقی می خوره همه چی رو سر ما خالی می کنن

 اگه بیماری جایی شایع بشه می گن افغانی اِل افغانی بل

 اگه کمبود شغل داشته باشن می گن افغانی ها رو جمع کن

 اخه مرتیکه نا حسابی این افغانی که کار می کنه داره عرق می ریزه

 داره کشور تورو می سازه

 اگه خیلی غیرت کار کردن دارین بیاین کار کنین راه باز جاده دراز

 همینه دیگه کار نمی کنن نون مفت می خورن

 تازه می خوان ما بی کار شیم تا بشینن سماغ بمکن

 دیگه چی بگم از نژادپرستی این جماعت نفله

 مث بچه ادم که راه نمی رن تا یه افغانی دیدن

 شروع می کنن به چیز شعر گفتن که افغانی فلان

 خلاصه غیرتی می کنن دیگه ما هم که زود جوش

 می زنیم اوگار مونیم بعد واسه خودشون دادگاه تشکیل می دن

 ما رو هم مجرم صد درصد

 برو 12 ماه اب خونک بخور

 والسلام متنمون تمام

 ایشالا همیشه سر بلند باشین

 به فکر افغانستانی باشین که باید روزی به اوج قدرت برسونیمش

 به اون حد از علم و فن اوری که تو سری خور و

 نیازمند به کمک دیگر کشو ها نباشیم

 قربان همه ی هم وطنا

 مخصوصا جوونا و نو جوونا

 نا بعد

 

 

+ نوشته شده در  Mon 13 Nov 2006ساعت 23:56 به قلم امین ....  |