دوباره سوی تو برگشتم دوباره کشور تنهایم
شبی که بار سفر بستم نگفتمت که همی آیم
نگفتمت که پس از طوفان پس از شقاوت این دوران
به کوهسار تو می پیچد صدای هی هی و هیهایم
شب دراز غریبی را بدین بهانه سحر کردم
که صبح روشن فردا دوباره پیش تو می آیم
هنوز یاد دل انگیزت هنوز عشق بلا خیزت
نرفته از سر این عاشق هنوز بر سر این سودایم
به روزگار غم و غربت در آن خرابه پر محنت
هماره یاد تو روشن داشت چراغ آن شب یلدایم
به رغم آن شب بی شادی به مرگ آن شب بی باران
بخند که بخندد گل،بخند میهن زیبایم.