تبليغاتX
وطن دیووووووونتم

 

گل خانه ی من صدای باران وطنم

دست من و تو جدا ز یاران وطنم

هر سو که روم صفای چشمان تو نیست

کی می رسد این غزل به پایان وطنم ؟

 

بی نام تو دل چگونه آغاز شود

بی تو،دل من به روی غم باز شود

مرغ دل من به اوج پامیر خوش است

ای کاش که دوباره فصل پرواز شود

 

دستان پر از بهار تو خانه ی من

ای جان من ای بهار جانانه ی من

هر جا که روم خوشم به یاد چمنت

دستان پر از گل تو بر شانه ی من

 

مگذار صفای دیده ات رنگ شود

مگذار دوباره شیشه و سنگ شود

بگذار تو را بخوانم از فاصله ها

مگذار دلم برای تو تنگ شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 23 Jan 2007ساعت 18:49 به قلم مهناز خانومی  |