تبليغاتX
وطن دیووووووونتم

 

بابا یه اسمی واسه این گروه انتخاب کنین

حالا من سه تا اسم پیشنهاد میکنم

تو نظر محبت کنین و بگین کدوم بهتره

ممنون میشم:

۱- فرزندان افغان

۲- از نسل آریا

۳- دلدادگان وطن

اگه نظر بدین واقعا لطف کردین

 

+ نوشته شده در  Mon 25 Jun 2007ساعت 19:39 به قلم مهناز خانومی  | 

سلام به همه ی بربچ گروه خودمون که نصفشون تو زمینه (مثه سیب زمینی)+ بقیه
چطورین ؟
من  خوبم .. یه نمورم  ان هپی(unhappy) می زنم
های اسکولمونم تعطیلیده
غم دوری جابر تانکر و شرک  و هویج و مستر حسنی( جمعی ازمعلمامون که خیلی باهاشون حال کردیم) زده به  موهام
انگار افسرده شدن ..لنگر انداختن .. اصلا حالت نمی گیرن..
نیم کیلو ژل و گیریس  قاطیش کردم بازم تاثیری نداشت
با سیمانو گچم کارمون راه نیفتاد
اگه  چیز دیگه می شناسین یه راهنمایی کوچولو بکنبن گنا نمی شه
دیگه این که دلم واس تخیلیای کلاس تجربی = زی زی گلو . مداد . همسرم امیر . دکتر برزو .
ایته الله عزمی پوری . پژی جوون . دکل . دختره . بشکه
 ممد گرتی . سجاد زگیل.هادی گرل پلی و بقیه ی نخاله ها و اندکی از سوسولا   
 تنگ شده شدید
دلم واس دایی هام خاله هام گرند مادر و فادر شده اندازه دل یه بولدزر(دوستون داریمممممممم کیس کیس ماچ ماچ )
چرتو پرت زیاد نوشتم
یه چن وقتی بود نیومده بودم زحمت وبلاگ گردن داش ممد بود
ممد جووووووون کککرتتتتتییییییییممممممممم
ممممممممممممممماااااااااچچچچچچچچچچچچچچ
حالا چی بنویسم
ااهههههاااااا راستی این تابسونه چی کار می کنین ؟
من که شاید بنایی یا مکانیکی یا فقط کلاس برم
بیکاریا بشینیم پا تلفن یه نیمچه زنگی به جی افا بزنیم . اف بخونیم
اپ کنیم بچتیم . پای کولر بخوابیم و خوابای خفن ببینیم .
 خیابون متر کنیم یه مسافرت با روفقا بریم مشد و اصفهان و کابلو هرات و مزار وغیرههههه ....
و یه سری فعالیتا که شامل سن دورقمیا می شه
بقیشم سانسور شددددددددددد
بی خیال الان تصمیم داریم که کمی از تجربیات
 با ارزش دوران طفولییتمونو اون زمون که کوچول موچول بودیمو بهتون انتقال بدیم
بخون حالشو ببر. ببین من این تجربه ها رو کشکی بهت منتقل نمی کنم تو باید خودت بریزی تو کلت و به نسل بعدم منتقل کنی باشه ؟ افرین پسر خوب
  .. یادش بخیر چه جونورای جلبی بودیم
1. اولین تجربه ی خوردن نوشابه اونم از نوع پپسی و مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکی
بچه بودیم دیدیم چن تا از این پسرای همسایمون دارن یه چیزای مشکی رنگ مث چایی می خورن
 مام حوس کردیم یه نیمچه دستوری به دایی دادیم یه دونه واسمون گرفت از اون زامنش گرفتیم کشیدیم ..پیسسسسسسسسسسسسسس ..
 یه قلوپ انداختیم بالا. لا مثثب چه مزه ملسی میده
تا ته سر کشیدیم تازه داشت معدمون از تعجب در می اومد که گازش زد به دماغ .فیسسسسسس
اوه اوه چه غلتی کردیم نوشابه خوردیم..ای خدا بگم چی کارت بیاره ادیسون که این نوشابه گاز دارو اختراع کردی
 اما بعدش بهش عادت کردیمو حالام که خیلی می خوریم
2. اولین تجربه کشیدن مواد مخدر درجه خماریت پایین (ناسسسسسسسسسسسسسسسسسسس)
خیلی تخیلیو کنجکاو  بودیم .. می دیدیم بزرگا تا دور هم جمع می شن یه قوطی نقره ای رنگ با یه ایینه روش از جیباشون در می ارن
..ای خدا این سبزه چیه می خورن ؟ .. حتمن خوشمزست که می خورن.. اما اخه چرا بعد یه مدتی شوتش می کنن بیرون...نفهمیدم
 اخرش یه روز که یه مهمون اومد خونمون یه خوردشو از تو قوطیش کش رفتیم بریم ببینیم چیه این سبزه
 .. یادمه لب حوض نشسته بودم. همشو کف دستم جمع کردم ..ووو ریختم تو دهنننننننن
یه دفه مثه موشک پریدم هوا.. چقد تلخهههههههههههههههههه. همشو خالی کردم تو حوض .. حوضمون شده بود عین استخرای پرورش جلبک..
خداییش خیلی تلخه یه وقت به کلت نزنه بخوریا باشه ؟ افرین دختره خوب
3. اولین تجربه ی استفاده از پله برقیییییییییییییییییییییییییییییییی
........ رفته بودیم بازار رضا به سرمون زد ببینیم اینا چه جوری کار می کنه. دستمو به او جاهای دست کنارش  محکم محکم گرفتمو
 وایسادم یه انالیزی بکنم ببینم چه جوری ازش استفاده می کنن
 یهو دیدیم دستم داره می ره  نا چاری پریدیم روسطح صافش چشتون روز بد نبینه صفحه از وسط وا شد
 من وسط زمینو هوا داشتم دو تیکه می شدم یه پام بالا یکی دیگش پایین اما داش امینتون بیدی نی که به این لرزشای خفیف بلرزه  سریع خودمو جموجور کردم
دفعه های بعد دیگه این قد ضایع بازی در نیاوردیم..  رفته بودیم پای پله برقی یه دختره بلد نبود چه جوری با اینا می یان بالا
 با بروبچ این قد مسخرش کردیمو کرکر بهش خندیدیم بنده خدا اون موقع ارزو می کرده زمین دهن وا کنه و .... 
4. استفاده از تلمبه
منو داش ممد داشتیم بهش ور می رفتیم بچه بودیم تلمبه ملمبه حالیمون نبود
اون شلنگشو گزاشتم تو یکی از سوراخای مماخ (دماغ)
 گفتم بزن داداشی اون دست گیره رو برد بالا با تموم زورش اورد پایین یهو دیدیم باد با فشار پیچید تو مماخمون
 و یه چیز سبز با سرعت خیلی زیاد از تو اون یکی سوراخ مماخم پرید بیرون اوه اوه چه شلیکی
 اون چیز سبزه به طرز عجیبی چسبیده بود به شیشه اتاقمون
خواستیم با دست عملیات جدا سازیو انجام بدیم دیدیم کل شیشه رو به ..... کشیدیم
 ازناچاری یه سر به مامان زدیم با کلی قربونصدقه و  التماس اوردیمش
تا یه دستی به سر و روی شیشه بکشه (نتیجه فنیش این بود که هیچ وقت تلمبه رو تو سوراخ دماغتو نزارین که عواقبش با خودتونه )  
5. فعلا اینا رو داشته باشین دفه بعد یه چن تا دیگه رو می کنم
6. تنهایی با غم دنیا تنهایی با عشق و امید هرجای با دل خسته هر جای با اسب سفید
اینو وللش جوو میوزیکه گرفت
امیدواریم از خوندن تجربه های این انسان سرشار از تجربه ها و استعدادهای فعال نهایت فیضو برده باشید (چی گفتم )
امروز رفته بودم سیمان کاری وسط بیابون
اخ که جای همتون خالی بود هوا گگگگگگگررررررررررمممممممم
مغزمون املت شد  هنوزم داره دود از کله بلند می شه
یادم رفته بود کلاه حسیریمو ببریم
لپام سرخ سرخ شده دیدی دخترا روژه گونه می زنن اینهو اونااااااا اما طبیعی طبیعی


زیاد شروور کردیم
فردا بریم مررسه نتایج درخشانو دریافت کنیم
کتکاشم بخوریم
راستی این چن وقته  زیاد به لینک دونیمون نرسیدم
یه معذرت واس همه
یه ماااااچممم روووووووشش
این سری هر کی نظر گذاشت لینکش می کنم
اوکی
کاری باری
غربت مربتو بی خیال هرکجا باشم اسمان مال من است
شبا رو پشتِ بوم .بالکن. پنت هاوس یا تو حیات هر جایی که تو هوای ازاد باشی بخوابین
و به اسمون بالا سرتون نگا کنین و بدونین که منم زیر همین اسمون باهاتونم
امین موتورشهاب با نشان استاندارد

+ نوشته شده در  Sun 24 Jun 2007ساعت 7:39 به قلم امین ....  | 

یه سلامی به گرمی روزهای آغازی تابستان

آهای ...جوونای خوش تیپ،خوش بَرو رو ، پر انرژی، پر نیرو، پر خور، شکموا، با حالا، بی حالا ،....... سلااااااااااااااااااااام

بازم امروز مطلب دارم براتون ... پس نظریادتون نره ...

بهتون نگفته بودم که من به نجوم علاقه دارم و تقریبا میشه گفت یه منجم آماتورم..... اما خب مونده....

امروز اومدم شما رو ببرم به آسمون شب....تا یه ذره به اون بالا هم توجه داشته باشید .....

اگر توجه کرده بودید دوشنبه شب هفته گذشته سیاره زهره و ماه کنار هم اومده بودند و زهره پس از مدتی از پت ماه در اومد... حدود ساعت 7 الی   8شب که اصطلاحا اختفای زهره میگن...واقعا پدیده زیبایی هست ...  من متاسفانه به خود اختفا و تماسشون نرسیدم ...  چون جایی بودم و وقتی به خونه رسیدم و دوربین رو برداشتم دیگه از پشت ماه یه چند درجه ای بیرون اومده بود ... ولی خب من عکسم رو گرفتم ... حالا هم براتون گذاشتم... (راستی 19 تیر هم دوباره این اتفاق می افته.... از دستش ندید)

اختفای ماه وزهره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

دو تا عکس هم از ماه گرفتم که از داخل یه تلسکوپ 12میلیمتری هست(اگه اشتباه نکنم) ... این عکس رو پنجشنبه شب گرفته ام ... عکس از ماه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شما هم سعی کنید  اطلاعاتی رو درباره نجوم و آسمان شب داشته باشید ... واقعا دنیای جذابی هست

 

 

 

راستی امین آقا   فکر کنم چیزایی از طراحی قالب بدونی ... من هنوز زیاد مونده تا یاد بگیرم ... اگه تقاضای یه قالب نجومی رو داشته باشم در حقم برادری میکنی ؟... می دونم که وقت میخواد ... اما روی منو زمین ننداز  .....ممنون میشم..... خبرش رو به من بده..... بازم ممنون

فعلا بای تا های.....                                                 "شهاب بی نشون"

+ نوشته شده در  Sun 24 Jun 2007ساعت 6:37 به قلم محمد ، شهاب بی نشون  | 

بابا بی خیال بقیه بس چی هستند حتما بین دختر ووووووووووووووووووووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! لطفا کمی توجو داشته باشین وقتی که وب را تازه می کنید جمع پسرونه .. یکی مثل همه ی مهاجرایی که دولت ایران مانع تحصیلش شده

خدایا تو این وب فقط یک پسر ههههههههههههههههههههههست بچهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دختر شدیم

+ نوشته شده در  Fri 22 Jun 2007ساعت 15:49 به قلم مصطفی جونییییییی  |