امروز یه مطلب عشقولانه ای نوشتم![]()
آخه موضوع کم آوردم ، مجبور شدم
بقیه که عین خیالشون نیییییییی
انگار نه انگار یه وبلاگ اینجا تنها مونده![]()
خب به هر حال امیدوارم از این پستم خوشتون بیاد
التماس دعا دارم
یا علی![]()
در جلسه ی امتحان عشق،
من مانده ام و یک برگ ی سپید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.....
درددل من درین کاغذ کوچک جا نمیشود!
در این سکوت بغض آلود ، قطره ای
کوچک به روی برگه ام!
و برگه که عاشقانه قطره را به آغوش میکشد.
عشق.....
عشق تو نوشتنی نیست.....
در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.

