
دلتنگتم..خيلي بيشتر از هميشه..
بريدم ..از همه چي
ديگه حتي ستاره هاي اسمونش مجذوبم نمي كنه
ديگه غرق غروباي پاييزش نميشم
دلگيرم..ازهمه...
خيلي دورم...از اصلم
افغانستان من
دارم با تمام وجودم به خاكت بر ميگردم
بسمه ديگه...طعمه غربتو چشيدم..
ديگه قول ميدم هيچ وقت ازت دل نكنم
موندم...چرا هم وطنامون حاضر 500-600 تومن بدن به
قوچاقبر كه بيان تو اين خراب شده؟
رفيق يه نگاه به حقايق بنداز... بهم بگو چرا ؟
يكي ميگه د افغانستان كه كار نيه!
يكي ميگه امنيت نيس!
يكي ميگه بهداشت نيست!
يكي ميگه سوخت نيست ..اب لوله كشي نيست
برق درست حسابي نيست..گرونيه..!
با اين حساب الان ديگه حتي يه نفرم نبايد اونجا بند مي شد؟!
واقعن موندم...
چرا ما نميونيمو ابادش نمي كنيم؟
چرا حاضريم تو اين ايران خراب شده بمونيمو خفت بكشيم با اينكه
مي دونيم زندگي تو اينجا زندگي نيست
هر روز يه بامبولي سرمون در ميارنو مي خوان هر جور شده خونمونو تو شيشه كنن
من يه اعتقادي دارم اونم اينه كه خدا روزيمونو قطع نمي كنه
چه تو ايران باشيم چه تو افغانستان
نمي خواد خودتو توجيه كني
ديگه وقتشه كه برگريديم
تا الانم خيلي دير كرديم
........
توام اگه نظري داري بهم بگو...منتظرم

سلام به همه ی پسرااااا + سوسکای خونگی(دخترا)
من خوبم
یه سوال برام پیش اومده بود........
اونم اینه که ؟
ولش کن اینجا جای مطرح کردنش نیس
بگذریم
.
..
...
....
.....
.......
امروز روزه تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمه
کی پاهه امشب بریم پارتی؟
م ش ر و ب بزنیم
یه کم برقصیم
و تا صبح بگیمو بخندیم
و......
این روزا یه جوراییم
نمی دونم چرا
دارم از این زندگی خسته می شم
دارم خودمو گم می کنم
احساس می کنم
دیگه نمی تونم اینجا بمونم
یه ساله دیگه از عمرمو دور از وطنم
حروم کردم
دیگه طاقت دوریشو ندارم
شاید هنوز خیلی مونده؟
نمی دونم
خدایا دلم برای همه ی مردمش تنگ شده
وطن دیوونتم
می خوام از نو شروع کنم یه زندگیه دیگه
.باید کمکم منی
-----------
هی راستی کادوی من فراموش نشه
که بد جوری ازت دلخور می شم
-------
09139234213
اگه خواستی تبریک بگی
-----------
فدای همه ی مهربونیاتون![]()
![]()
دوستون دارم![]()
این شاخه گله
تقدیم به پسرای گلو خوشگل خودمون
اینم
واس همه ی سوسکای خونگیه نازنین
فعلن![]()
سلام به همه ی هم وطنای گلو گلاب خودم مخوصن اصفهانیای گل که فردا مهمونه شهرشونیم
خوبین ؟
خیلی وقته یه موضوعی ذهنمو مشغول خودش کرده...........
یه شب که اخبار20:30رو می دیدم
تو یکی از خبراش گزارشی بود از یه مرکز ترک اعتیاد تو افغانستان
جوونای زیادی تو اونجا بودن....
همه ام معتادای هروءینی و کراکی و هزار جور کوفتو زهر مار دیگه
چرا جوونای ما دارن معتاد می شن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعن چرا...یعنی اینقد تو زندگیشون کم اوردن که رو به این اشغالا اوردن
چرا ما بعد از این همه سال کاشتنو برداشتن تریاک و سالم بودن
یه دفعه می رسیم به هروءین
نمی گم ما قبل از تحولات اخیر خیلی سالم بودیمو هیچ معتادی توکشورمون نداشتیم..نه
می دونم این طورم نبوده اما اینکه جوونایی که اینده یه کشور دستشونه
جوونایی که قرار افغانستانو اباد کنن برن طرف این جور کثافت کاریا خیلی باعث تاسفه
یعنی می خوان کشورو با کراکو هروءین بسازن؟
من شخصن اعتراف می کنم بعضی وقتیا با رفیقام یه دودی می گیریم
اونم یه چیز ساده مثل قلیون که اعتیاد اورم نیست اما همون قلیونشم مثل اینکه خودت
خودتو خفه کنی ..اما من که همیشه نمی کشم..معنادم که نیستم...
چه دلایل قانع کننده ای!مگه نه؟هرکسی واس خودش یه دلیلی میاره
یکی می گه تفریحی می کشم.یکی دیگه میگه من که معتاد نیستم و......
مهم اینه که توی این سرزمین عجایب توی این دنیای پر از کثافت بتونی سالم بمونی
اگه خودتو دوس داری......
اطراف ما از این جور ادما پره تو دربارشون چه طور فکر می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟
--------------------------------
راستی فردا که یک شنبه باشه دارم میرم اصفهان قابل توجه اصفهانیای گل
اگه می خوان همو ببینیمو بیشتر اشنا بشیمو به من بینوا که زیاد خیابونیای
اصفهانو متر نکردم یه کمکی بکنن من فردا صب ساعت 8 ترمینال جی منتظرتونم
اگه شمارشونو برسونن دکه تو اصفهان زیاده بهشون زنگ می زنم
جای من همه ی دختر پسرای گل افغانی رو تو هرجای زمین یا اسمونا هستی ببوس
علی یارت

دستمو بگیر ...بلند شو...باید بجنبیم...دیگه وقتی واسه تنبلی نمونده
ما اینده سازاشیم.........
ولادت حضرت علی (ع) رو به هم تبریک می گم
بعدشم روز پدرو اول به پدر خودم
بعدش به همه ی پدرای روی زمینو اسمونا
+ پدرای اینده می تبریکم
چطورین ؟
من خوبم .. یه نمورم ان هپی(unhappy) می زنم
های اسکولمونم تعطیلیده
غم دوری جابر تانکر و شرک و هویج و مستر حسنی( جمعی ازمعلمامون که خیلی باهاشون حال کردیم) زده به موهام
انگار افسرده شدن ..لنگر انداختن .. اصلا حالت نمی گیرن..
نیم کیلو ژل و گیریس قاطیش کردم بازم تاثیری نداشت
با سیمانو گچم کارمون راه نیفتاد
اگه چیز دیگه می شناسین یه راهنمایی کوچولو بکنبن گنا نمی شه
دیگه این که دلم واس تخیلیای کلاس تجربی = زی زی گلو . مداد . همسرم امیر . دکتر برزو .
ایته الله عزمی پوری . پژی جوون . دکل . دختره . بشکه
ممد گرتی . سجاد زگیل.هادی گرل پلی و بقیه ی نخاله ها و اندکی از سوسولا
تنگ شده شدید
دلم واس دایی هام خاله هام گرند مادر و فادر شده اندازه دل یه بولدزر(دوستون داریمممممممم کیس کیس ماچ ماچ )
چرتو پرت زیاد نوشتم
یه چن وقتی بود نیومده بودم زحمت وبلاگ گردن داش ممد بود
ممد جووووووون کککرتتتتتییییییییممممممممم
ممممممممممممممماااااااااچچچچچچچچچچچچچچ
حالا چی بنویسم
ااهههههاااااا راستی این تابسونه چی کار می کنین ؟
من که شاید بنایی یا مکانیکی یا فقط کلاس برم
بیکاریا بشینیم پا تلفن یه نیمچه زنگی به جی افا بزنیم . اف بخونیم
اپ کنیم بچتیم . پای کولر بخوابیم و خوابای خفن ببینیم .
خیابون متر کنیم یه مسافرت با روفقا بریم مشد و اصفهان و کابلو هرات و مزار وغیرههههه ....
و یه سری فعالیتا که شامل سن دورقمیا می شه
بقیشم سانسور شددددددددددد
بی خیال الان تصمیم داریم که کمی از تجربیات
با ارزش دوران طفولییتمونو اون زمون که کوچول موچول بودیمو بهتون انتقال بدیم
بخون حالشو ببر. ببین من این تجربه ها رو کشکی بهت منتقل نمی کنم تو باید خودت بریزی تو کلت و به نسل بعدم منتقل کنی باشه ؟ افرین پسر خوب
.. یادش بخیر چه جونورای جلبی بودیم
1. اولین تجربه ی خوردن نوشابه اونم از نوع پپسی و مشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکی
بچه بودیم دیدیم چن تا از این پسرای همسایمون دارن یه چیزای مشکی رنگ مث چایی می خورن
مام حوس کردیم یه نیمچه دستوری به دایی دادیم یه دونه واسمون گرفت از اون زامنش گرفتیم کشیدیم ..پیسسسسسسسسسسسسسس ..
یه قلوپ انداختیم بالا. لا مثثب چه مزه ملسی میده
تا ته سر کشیدیم تازه داشت معدمون از تعجب در می اومد که گازش زد به دماغ .فیسسسسسس
اوه اوه چه غلتی کردیم نوشابه خوردیم..ای خدا بگم چی کارت بیاره ادیسون که این نوشابه گاز دارو اختراع کردی
اما بعدش بهش عادت کردیمو حالام که خیلی می خوریم
2. اولین تجربه کشیدن مواد مخدر درجه خماریت پایین (ناسسسسسسسسسسسسسسسسسسس)
خیلی تخیلیو کنجکاو بودیم .. می دیدیم بزرگا تا دور هم جمع می شن یه قوطی نقره ای رنگ با یه ایینه روش از جیباشون در می ارن
..ای خدا این سبزه چیه می خورن ؟ .. حتمن خوشمزست که می خورن.. اما اخه چرا بعد یه مدتی شوتش می کنن بیرون...نفهمیدم
اخرش یه روز که یه مهمون اومد خونمون یه خوردشو از تو قوطیش کش رفتیم بریم ببینیم چیه این سبزه
.. یادمه لب حوض نشسته بودم. همشو کف دستم جمع کردم ..ووو ریختم تو دهنننننننن
یه دفه مثه موشک پریدم هوا.. چقد تلخهههههههههههههههههه. همشو خالی کردم تو حوض .. حوضمون شده بود عین استخرای پرورش جلبک..
خداییش خیلی تلخه یه وقت به کلت نزنه بخوریا باشه ؟ افرین دختره خوب
3. اولین تجربه ی استفاده از پله برقیییییییییییییییییییییییییییییییی
........ رفته بودیم بازار رضا به سرمون زد ببینیم اینا چه جوری کار می کنه. دستمو به او جاهای دست کنارش محکم محکم گرفتمو
وایسادم یه انالیزی بکنم ببینم چه جوری ازش استفاده می کنن
یهو دیدیم دستم داره می ره نا چاری پریدیم روسطح صافش چشتون روز بد نبینه صفحه از وسط وا شد
من وسط زمینو هوا داشتم دو تیکه می شدم یه پام بالا یکی دیگش پایین اما داش امینتون بیدی نی که به این لرزشای خفیف بلرزه سریع خودمو جموجور کردم
دفعه های بعد دیگه این قد ضایع بازی در نیاوردیم.. رفته بودیم پای پله برقی یه دختره بلد نبود چه جوری با اینا می یان بالا
با بروبچ این قد مسخرش کردیمو کرکر بهش خندیدیم بنده خدا اون موقع ارزو می کرده زمین دهن وا کنه و ....
4. استفاده از تلمبه
منو داش ممد داشتیم بهش ور می رفتیم بچه بودیم تلمبه ملمبه حالیمون نبود
اون شلنگشو گزاشتم تو یکی از سوراخای مماخ (دماغ)
گفتم بزن داداشی اون دست گیره رو برد بالا با تموم زورش اورد پایین یهو دیدیم باد با فشار پیچید تو مماخمون
و یه چیز سبز با سرعت خیلی زیاد از تو اون یکی سوراخ مماخم پرید بیرون اوه اوه چه شلیکی
اون چیز سبزه به طرز عجیبی چسبیده بود به شیشه اتاقمون
خواستیم با دست عملیات جدا سازیو انجام بدیم دیدیم کل شیشه رو به ..... کشیدیم
ازناچاری یه سر به مامان زدیم با کلی قربونصدقه و التماس اوردیمش
تا یه دستی به سر و روی شیشه بکشه (نتیجه فنیش این بود که هیچ وقت تلمبه رو تو سوراخ دماغتو نزارین که عواقبش با خودتونه )
5. فعلا اینا رو داشته باشین دفه بعد یه چن تا دیگه رو می کنم
6. تنهایی با غم دنیا تنهایی با عشق و امید هرجای با دل خسته هر جای با اسب سفید
اینو وللش جوو میوزیکه گرفت
امیدواریم از خوندن تجربه های این انسان سرشار از تجربه ها و استعدادهای فعال نهایت فیضو برده باشید (چی گفتم )
امروز رفته بودم سیمان کاری وسط بیابون
اخ که جای همتون خالی بود هوا گگگگگگگررررررررررمممممممم
مغزمون املت شد هنوزم داره دود از کله بلند می شه
یادم رفته بود کلاه حسیریمو ببریم
لپام سرخ سرخ شده دیدی دخترا روژه گونه می زنن اینهو اونااااااا اما طبیعی طبیعی
زیاد شروور کردیم
فردا بریم مررسه نتایج درخشانو دریافت کنیم
کتکاشم بخوریم
راستی این چن وقته زیاد به لینک دونیمون نرسیدم
یه معذرت واس همه
یه ماااااچممم روووووووشش
این سری هر کی نظر گذاشت لینکش می کنم
اوکی
کاری باری
غربت مربتو بی خیال هرکجا باشم اسمان مال من است
شبا رو پشتِ بوم .بالکن. پنت هاوس یا تو حیات هر جایی که تو هوای ازاد باشی بخوابین
و به اسمون بالا سرتون نگا کنین و بدونین که منم زیر همین اسمون باهاتونم
امین موتورشهاب با نشان استاندارد
چطوریایین؟
منم که می بینین هنوز زندم
نبودین جا همتونو خالی کردیم
منو امیر یه مسافرت رفتیم
کاشون و نیاسر و اقالی عباس و نطنز
اینم از عکساش
گفتیم مد شده مام گزاشتیم


چطورین؟
منم که می بینیم زنده برگشتم(:
راستشو بخواین خیلی وقت بود به روز نکرده بودم
شرمنده همتون
اخه سر گرم درسو مررسه بودیم
این امتحانا که به ادم امون نمی دن
از مهناز جونم خیلی ممنونیم اخه تو نبودما
وبلاگو به روز کرده بود
یه چند وقتیه دارم دنبال وبلاگهای فعال روفقای اینترنتی می گردم
یه چند نفری رو هم پیدا کردم
----------------------------------------------------
http://afgboys2.blogfa.com
اسمش امیر
سن:17
ساکن اصفهان نایین
http://www.ghorbatkade-noor.blogfa.com/
اسم:مهناز و یوسف
سن : مهناز17 و یوسف ؟
ساکن مشهد
http://afghangirl-kelkin.blogfa.com/
اسم : دختر افغانستان(فاطمه) و محمد جون
سن:؟؟؟؟؟؟؟
http://www.afghan-stan.blogfa.com/
اسم: شاهرخ
سن:؟؟
یه وبلاگ تازه کاره
http://afghangraduates.blogfa.com/
کانون فارغ.......
اسم:نمی دونم
سن:؟؟؟؟
http://www.danajan.blogfa.com/
اسم مهتاب
فک کنم یه خواهر یا یه مادر
که خیلی دانا جونشو دوس داره
http://www.fanna-shodam.blogfa.com/
مصطفی
سن:؟
http://romeoo.blogfa.com/
وبلاگ شخصی خودم
سن :17
ساکن اصفهان
http://www.blue-afghangirl.blogfa.com/
دختر افغان اونم از نوع عشق ابی
---------------------------------------
راستی از اونایی که به وبلاگ می یان می خوام که
مشخصاتشونو تونظرات وبلاگ بزارن
مثل
اسم.شماره تلفن.سن.محل سکونت
علایق .معیارها و خصوصیات شخصی.ادرس وبلاگ .
ویه چیز دیگه که از همه مهمتره اونم
ای دی ID یا ادرس ایمیل
و یه عکس اخه می دونی
یه عکس از هزارتا نوشته بهتره
حالا می گید چه طوری عکسو مشخصات رو تو وبلاگ بزارم
یه راهش عضویت تو وبلاگ و پست کردن خصوصیات
دومیش اپلود کردن عکس تو
http://tinypic.com
و قرار دادن ادرس عکس در بخش نظرات
باشه اخه میخوام یه سیستم دوستیابی مخصوص افاغنه
ساکن کره ی زمین طراحی کنم
پس اگه می خوای با پسر یا دختر که با معیارات می سازه
اشنا بشی اینا رو یادت نره
هی اینم عکسای خودم
http://glassheart.aryanablog.com/
---------------------------------------------
راستی یه سرویس وبلاگ دهی مخصوص مردم افغانستان طراحی شده
مثل بلوگفا می مونه
بد نیس برین و ثبت نام کنین
http://www.aryanablog.com/
همه بربچ هم وطنی هم اونجان
اما یه مشکلایی داره
اما می شه گفت در کل بد نیس
در ضمن یه چیزایی رو واسه بعضی از دوستان مشخص کنم
-----------------------------------------------
یکی میاد می گه چرا اینقده فارسی تایپ کردی
به لهجه وطنت بنویس
باید بگم هرکی اینو به من بگه باید بگم که ذهنیت کاملا غلط و
کهنه و فرسوده ای داره
اخه من با این نوع از نوشتار اشنا شدم
و اینو خوب می دونم تو جهان امروز که جهان ارتباطات هست
زبان ولهجه ملاک نیست تنها ایجاد ارتباط
وگرنه می خواید همشو به اینگلیسی بر گردونم اخه 3.5 ساله
دارم اینگیلیسی می خونم
اینو باید به جوونای قدیم بگم
اخه خودم می دونم که نسل حاضر یعنی ما
به ارتباطات اهمیت می دن نه به لهجه
---------------------------------------------------------
خوب بسه
حالا اینو داشته باشین
زندگی بی احساس تر از ماشین است
ان زمان که مرا در میان تاریکی شب رها کرد
او را
او را به خاطر دارم که مرا ندای ارامش می داد
او بهترین من........
من اسیر سادگیش........
------------------------------------
و او .....
او را در روشنایی یافتم که در راهی جنگلی مرا رهنما بود
پس از این زندگی بیزارم
بیزارم
تا به او رسم
اینجا را نمی خواهم
به سویش خواهم رفت
ان زمان که مرا خواند
ودر انجا که به انتظارم بود
در اسمانی بی تاریکی
دورتراز تمامی دورنگی ها
-------------------------------
چه طور بود خودم گفاتما
اخ ..چرا می زنی؟!!!
دروغ که نگفتم
سر زنگ شیمی از سر بیکاری چه کارایی که نمی کنیم
خوب باید برم پس عکس و ای دی یادتون نره
نظرتونو در مورد قالب وبلاگم بگین
خودم طراحیش کردم
باشه
خداحافظ به امید افغانستانی ازاد و توسعه یافته
که به دست ما ساخته می شه به دست ما
ما جوونا
ادامه مطلب
سلام به همه
جمیعت بخشش باشد
یه مدتی بود به روز نشده بودیم
اما امروز یه خورده سرمون خلوت تر شد
تصمیم گرفتیم که به روز شیم
مطلب خاصی نیاوردم اما دست خالی هم نیستم
فعلا گوش کن چی می گم
یه تعدادی از دوستان در وبلاگ عضو شدن:
اقای ظریفی گل من
داش مصطفی ___فنا شده
علی جان من
که الان می تونن مطالبشونو در وبلاگ قرار بدن اگه کس دیگه ای
خواست به جمع ما بپیونده.. بسم الله
ما که حرفی نداریم
ایمیلشو تو نظرات بده بقیه ی کاراش
با من حقیر......
کلمه ی عبور و نام کاربری رو به ایمیلش می فرستم
خوب اینم از مطلب ...........................................
یه داستان نیمه کوتاه
داستان خودم...........
حوصلشو داری بخون وگرنه از الان ولش کن
شاید جالب باشه
اما خیلی ها با این جور داستانا اشنایی دارن
مثل همه ی مهاجرای دیگه
یکی بود دوتا نبود
تقریبا 11 سال پیش
من بودم اسمم محمد امین
تا جایی که یادمه خیلی بچه بودم ...شش سالم بود... اما خیلی جلب
خیلی شادو شنگول ما تو بامیان زندگی می کردیم زندگی کردن سخت بود
اما به ما زیاد سخت نمی گرفتن هنوز بچه بودیم
من یادمه با برار خو می رفتیم دَ چوپانی
بر ار مَه 13 سال شی بود
برادره چوپونی می کرد ما هم درخت می نوردیدیم
خلاصه روزگار خوبی بود البته واسه ما که تو اون زمون بچه بودیم
یادمه 1 الاغ داشتیم 1 اسب 6 تا گوسفند
2 تا هم گاو همونم از سرمون زیادی بود
درست تو همون موقع مادر پدرم خواستن تا بیان ایران
می دونی چرا واسه این که ما شیعه بودیم واسه این که ما
نتونستیم با گروهک چریکی که از طریق بیگانگان تامین می شد
مبارزه کنیم یادمه یه مردایی می اومدن .........
بقیشم نمی خوام بدونین
خوب بگزریم
تا وقتی شد که وسایلو جمع کردیم و قاچاقی اومدیم ایران
به به چه جای با حالیه اینجا
خبر نداشتیم که این ...... چه جونورایی هستن
یه چند سالی راحت مثل بچه ادم زندگیمونو کردیم تا
وقتی که جماعت کسری بودجه اوردن
شروع کردن به سر کیسه کردن افغانی های بد بخت و زحمت کش
هی به یه بهانه ای مارو می کشیدن این ور اونور
واسمون یه تیکه کاغذ درست می کردن
پولو بر می داشتن و ان کاغذه رو دستمون می دادن که برین
شما کارت دارین کسی کاری به کارتون نداره
ا ین از سر کیسه کردن
به به دیگه چی بگم از اخلاق گوه این جماعت
تا تقی به توقی می خوره همه چی رو سر ما خالی می کنن
اگه بیماری جایی شایع بشه می گن افغانی اِل افغانی بل
اگه کمبود شغل داشته باشن می گن افغانی ها رو جمع کن
اخه مرتیکه نا حسابی این افغانی که کار می کنه داره عرق می ریزه
داره کشور تورو می سازه
اگه خیلی غیرت کار کردن دارین بیاین کار کنین راه باز جاده دراز
همینه دیگه کار نمی کنن نون مفت می خورن
تازه می خوان ما بی کار شیم تا بشینن سماغ بمکن
دیگه چی بگم از نژادپرستی این جماعت نفله
مث بچه ادم که راه نمی رن تا یه افغانی دیدن
شروع می کنن به چیز شعر گفتن که افغانی فلان
خلاصه غیرتی می کنن دیگه ما هم که زود جوش
می زنیم اوگار مونیم بعد واسه خودشون دادگاه تشکیل می دن
ما رو هم مجرم صد درصد
برو 12 ماه اب خونک بخور
والسلام متنمون تمام
ایشالا همیشه سر بلند باشین
به فکر افغانستانی باشین که باید روزی به اوج قدرت برسونیمش
به اون حد از علم و فن اوری که تو سری خور و
نیازمند به کمک دیگر کشو ها نباشیم
قربان همه ی هم وطنا
مخصوصا جوونا و نو جوونا
نا بعد

سلام به همه ی جوونای کشورمون
یه سلام دیگه به تموم مردم افغانستان
که خیلی مخلصشونم تو هر جای دنیا که هستن
چطورین؟خوب هستین؟ البد خوبین!
منم خوبم
امروز با یه مطلب کوتاه یا شاید یه قطعه ی ادبی که خودم گفتم
اومدم
که در باره خودم
وشاید در باره ی همه ی مها جرای افغانی باشه
بخونین
شاید یه جوری سر نوشت زندگی منو بهتون برسونه
یه بچه که بزرگ شدنشو تو یه کشور غریب تجربه کرده
شاید خیلی هاتون مثل من تو غربتین
خیلی بده که بین مردمی باشه که با تو نیستن
پیرو فرهنگ و افرادی باشی که مثل تونیستن
اما ما تو ایران هوا همو داریم
نمی زاریم هیچ وقت یه کی مثل خودمون
حتی واسه یه لحظه احساس تنهایی یا غربت کنه
خوب..مطلبو بچسب........
من کشورم را دوست دارم
می خوانی مرا
می شنوم
ندایی از سوی هویتم
از ان دور دست
از خاکی که ازان اویم
و چه بی اعتنا می شنوم
این منم.......
اما نه ان کودک قدیم
نه ان بچه ی ساده
بی غرور
پاک وبی توقع
من دیگر.....آن
کودکی افغانی
با تمامی سختی ها وشادی هایش نیستم
چرا این چنین شد
من دیگر ندایت رانمی شنوم
من در هویتم گم شده ام
و
این ها
دست اورد تمامی دوری هاست
دوری از کودکی
دوری از تمامی کسانم
.....................................
دیگر یادگاریهایت را دوست ندارم
دیگر انتظارت را نمی کشم
چرا با من چنین کردند
چرا این همه بیگانگی را به من دادند
چرا من را از هویتم گمراه کردند
چرا و چرا ؟
اما من در غربت نمی مانم
اینجا مرا بیگانه تر از تمامی خودم کرد
......................................
خواهم امد
اینجا اران من نیست
مردمان اینجا همچو من نیستند
پس تمامی خاطراتش را به باد می سپارم
و به سویت می ایم
و
تورا خواهم ساخت
ای...............................................................وطن
ای خاک من
جوونای افغانی....................

سلام عزیز![]()
خوبی یا بهتری؟ ![]()
من خوبم:)![]()
خوب از کجا شروع کنم
من این وبلاگو واسه همه ی دختر پسرای هم وطنی ساختم![]()
واسه همه ی جوونای افغانستان پس مال خودته هر کاری داشتی تعارف نکن![]()
از الانم یه سر به همه ی وب نویسای کشورمون می زنم![]()
![]()
به همشون شاید پیش تو هم اومده باشم![]()
این پست شروع وبلاگه
اگه یه خورده ناقص می زنه شما ببخش![]()
ایشالا بعدازاین مطالبو رو می کنم
پس فعلا تو کف باشین![]()
نظری انتقادی امری فرمایشی چیزی
هر چی بود بگین![]()
خواهشن اگه انتقاد دارین زیاد جنجالی نباشه![]()
این وبلاگو تا جایی که می تونم سعی می کنم شخصیش نکنم![]()
اخه وبلاگ شخصی دارم![]()
![]()
بیشترم سعی می کنم وب نویسای افغانی رو جمع کنم اینجا![]()
تا بیشتر با هم اشنا بشن![]()
اینجوری بهتره![]()
شاید زدو جناب یه وبلاگ رو ندیده باشی
قاطی نظرات دیدی![]()
یه یادیم از طرف کردی![]()
خدارو تو چی دیدی؟![]()
دیگه باید بگم پشتو زیاد حرفه ای نیستم![]()
![]()
![]()
اخه نصف عمرمو تو ایران بودیم اما کم نمی یارم![]()
پس خواهشن مارو از نظرات دریغ نکنین![]()
سلام منو به همه ی کشورم برسونین![]()
به همه ی سر سبزیاش![]()
به همه ی اختلافات بین اقوامش
به همه ی مردمش![]()
به همه ی بچه های جنگ زدش![]()
به همه ی شهر های ویران شدش![]()
به همه ی اونایی که کشورمونو اباد می کنن![]()
اما زیادم خراب نیست![]()
داره همه چی با سرعت زیادی پیشرفت و توسعه می کنه
منم یه روزی بر می گردم![]()
![]()
و تمام توانایی های خودمو واسه پیشرفتش به کار می برم
یه چیز یادم رفت اونم اینه که خیلی بهش اهمیت می دم
من این وبلاگو واسه ی همه ی جوونا ساختم گفتم همه
پس کسی حرفی از نوع قومش نزد![]()
یعنی مال همه ی افغانستان![]()
باید برم
می بخشید
خرجم زیاد می شه ![]()
بای بای

