تبليغاتX
وطن دیووووووونتم
با سلام به همه دختر پسرهای گل هموطنم . حالتون چطوره ؟

امروز یکمی خوشحالم ، یه دلایلی داره به هر حال ...

اولش باید از همه عزیزانی که میان به این وبلاگ و نظرشان را میزارن تشکر کنم . و همچنین با تشکر از آقای حیدری که نظر داده بودند که چرا پست مطلبهای من اینقدر مختلفه ؟ و چرا من هر پست مطلب را به یک موضوع اختصاص نمی دهم ؟ باید عرض کنم آقای حیدری خب هر کس یک سلیقه ای داره و من هم اینجوری دیگه ...

/////////////////////////////////////

بعدش بگم راستی 8 / 8 / 88 روز تولد آقا امام رضا (ع) کجا بودید ؟ من که به همراه خانواده و چند تن از این فامیلها و آشنایان یک مینی بوس گرفتیم و رفتیم امام زاده جعفر (ع) فرزند امام رضا (ع) که معروف به امام زاده شاه کرم ( چون در منطقه ای به نقل از مردم که به نام شاه کرم هست ) یا امام زاده فرودگاه ( چون نزدیک فرودگاه بین المللی اصفهان است ) هم هست . مراسم و جشن و نذر و همه چی بود ، چند تن از خادمین حرم امام رضا (ع) هم اومده بودند البته درست نمیدانم ولی مردم میگفتند که از مشهد آمدند ، اجرای موزیک و سرود داشتند ، هر سال در روز تولد آقا امام رضا (ع) می گفتند که از مشهد با هواپیما غذا برای نهار نذری می آوردن ولی امسال نمی دانم که چرا نیاوردند . شب هم مراسم دیدنی نور افشانی برپا بود ، خلاصه خیلی خوش گذشت . جای همتون خالی ... .

/////////////////////////////////////

در این قسمت میخام بگم که بالاخره تکلیف ریاست جمهوری افغانستان هم معلوم شد و کمیته انتخابات افغانستان اعلام کرد که حامد کرزای رئیس جمهر افغانستان است . بعد از اون قضایایی که پیش آمد و اعلام شد که در انتخابات تقلب شده ، انتخابات به دور دوم کشیده شد ولی با کناره گیری آقای عبدالله عبدالله ، و معترض بودنش به حکومت ، کمیته انتخابات حامد کرزی را به ریاست جمهوری افغانستان انتخاب کرد . ( پس هموطنای گرامی لازم نیست یک بار دیگه برین رای بدین )

/////////////////////////////////////

مسئله بعدی که میخوام دربارش صحبت کنم و خیلی بابتش خوشحالم اینه که بالاخره بعد از چند ماه رودخانه زاینده رود اصفهان زنده شد و دیروز اصفهان اولین باران پاییزه را با تولد دوباره زاینده رود جشن گرفتند . رودخانه زاینده رود بعد از گذشت ماه ها خشکی دوباره آب را به روی خود دید و موجب طراوت و نشاط و زیبایی هم رودخانه زاینده رود و هم شهر اصفهان شد . راستی که این چند وقت که رودخانه زاینده رود خشک و بی آب بود شهر اصفهان هم از حال و هوای سابقش افتاده بود ، هر وقت که میرفتم کنار رودخانه زاینده رود می دیدم که چقدر پل های تاریخی و زیبای اصفهان از قیافه افتادن . می دیدم که مردم اصفهان چه طوری دارند با حسرت و غصه به رودخانه بی آب زاینده رود نگاه می کنند و از اون روزهایی حرف می زنند که رودخانه پر آب بود و مرغ های دریایی زیادی روی رودخانه پرواز می کردند . اما دو روز پیش و همزمان با اولین باران پاییزی در اصفهان اب در رودخانه اصفهان جاری شد و موجب خوشحالی مردم اصفهان شد و باعث شد مردم زیادی را در همان شب به کنار رودخانه بکشد . بعضی از مردم کنار رودخانه نماز شکر می خواندند ، بعضی دیگر همدیگر را در آغوش می گرفتند و از شادی اشک شوغ ریختند ، خیلی های دیگر آب را همراهی میکردند . شبی که در رگ خشکیده شهر حیات و تازگی آب جاری شد مردم اصفهان طی یک حرکت خودجوش از خانه بیرون آمده بودند و به شادی پرداختند . این شادی برای خود شکلی تازه و جدید داشت . آنها پا به پای هم قدم در زاینده رود خشک گذاشتند و وجب به وجب آب را استقبال کردند . این حرکت بدیع تا نیمه های شب ادامه داشت . دسته دسته مردمی که ماه ها از این بی آبی رنج برده بودند دیگر روحی تازه پیدا کرده بودند . شدت استقبال مردم اصفهان از زاینده رود به حدی بود که این رودخانه یکی از شلوغ ترین شب های خود را در طول تاریخ جاری شدنش پشت سر گذاشت . و مردم در کنار این رودخانه به جشن و شادی پرداختند و اما صبح روز بعد خیلی های دیگر که از جریان بی اطلاع بودند در هنگام مشاهده زاینده رود زنده و پر آب جا خورده بی اختیار لبخند میزدند و خوشحالی را در یک نگاه می شد در چهره شان دید . پر واضح است که این بسته شدن آب ناخوآگاه بر روح شهر اثر منفی دارد . وقتی در همان روز آسمان اصفهان هم از شادی بر زاینده رود بارید دریافتم که آسمان اصفهان بدون این رود روان و زیبا رحمتش را بر سرمان نخواهد ریخت .

آیا میدانید : آیا میدانید  که در برج ایفل 2 میلیون و نیم پیچ بکار رفته است

حرف آخر : در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست ...

( به قلم محمد امان محمدی / آشنا )

 
+ نوشته شده در  Thu 5 Nov 2009ساعت 14:32 به قلم محمد امان  | 

سلام به همه دختر پسرهای گل هموطنم حالتان خوبههههههههههههههههههههههه ؟ خدا را شکر .

کجایین ؟ کم پیدایین ؟ راستی چه خبر ؟

من که خوبم الحمدلله ... خدا را شکر میکنم که زنده و سلامتم . در این چند وقت هم ، یعنی از آخرین مطلبی که گذاشتم (مطلب قبلی) تا الان یک سری اتفاقاتی افتاد که به همین خاطر وقت نکردم بیام تو وب ، ... .

.....................................................................................

اولیش این بود که پدر یکی از بهترین دوستانم از این دنیای فانی سفر کرد و رفت پیش خدا ، که البته از فامیل ها و نزدیکان من هم میشه . خدا بیامرزه مرد خوبی بود . در این چند هفته هم دستمون به مراسم و این ور و آن ور بند بود ... خلاصه اینکه ( همه از خداییم و همه بسوی او باز میگردیم ) ... .

همه از خداییم

..........................................................................................

مسئله بعدی اینکه ... چند وقت پیش مسابقات جهانی تکواندو برگذار شد که یادم رفته که در کدام کشور برگذار شد ولی چیزی که مهمه و میخوام بگم اینه که تیم ملی تکواندو افغانستان هم در این مسایقات شرکت کرده بود که یکی از هموطنامون در این مسابقات توانسته بود به فینال یکی از وزن های این مسابقات راه پیدا بکنه که البته فکر کنم در فینال به حریف کره ای باخت ولی اگه خوب فکر کنید در این وزن تکواندو کاران مطرحی بودند که یکی از اونها یوسف کرمی تکواندو کار ایرانی قهرمان جهان بود که در مرحله قبل از فینال شکست خورد و از راهیابی به فینال مسابقات باز ماند . اما این هموطن خوبمان به فینال راه یافته بود که مهم نیست که شکست خورد ولی مهم اینه که با پشت سر گذاشتن حریفان مطرحی به فینال یکی از مهم ترین مسابقات تکواندو در دنیا راه یافت ( راستش وقتی این خبر را شنیدم یاد خودم افتادم که اوایل امسال در مسابقات کونگ فو توآ دوم شدم ) ... . اگه خوب ببینید چند وقتی هست که ورزشکاران کشورمان در میادین جهانی خوب ظاهر میشوند و مقامهای خوبی کسب میکنند . این موفقیت های بزرگ را به خودم و بعد به همه هموطنای گلم تبریک میگم .

زنده باد وطنم

.......................................................................

مسئله بعدی اینه که بالاخره نتیجه انتخابات افغانستان هم معلوم شد و همان طور که خیلی هاتان دیدید یا شنیدید : نتیجه انتخابات افغانستان (به سلامتی) تقلب اعلام شد و اعلام شده که آقای حامد کرزی رئیس جمهور نیست . و مردم افغانستان باید برن و دوباره رای بدن یعنی انتخابات به دور دوم کشیده شد . پس آهای مردم دوباره برید رای بدید ببینیم آخرش کی میخواد رئیس جمهرور بشه ؟؟؟ ... . ( هفته پیش در یک مجلسی ختمی بودم که در آنجا یک بحثی پیش آمد که خیلی کش دار شد آنقدر که موضوع بحث چند دفعه عوض شد . یک بار از فلان جا بحث میشد یک بار از فلان جا ... تا اینکه بحث کشیده شد به انتخابات افغانستان ، و نکته جالب این که یکی از مبحثین ( یعنی بحث کننده گان ) یه حرفی زد که به نظرم جالب آمد و آن این بود که گفت : افغانستان هر چی نباشه لااقل حرف راست را میزنه و میگه که در انتخابات تقلب شده ... ولی ایران چی ؟ هنوز که هنوزه بعد از گذشت چند ماه سر انتخابات بحثه و با این که خیلی از مردم و خیلی های دیگه به نتیجه انتخابات اعتراض کردند و دارند و میکنند ( راهپیمایی ، آشوب ، زد و خورد ، درگیری ، شعار و تحسن و غیره و غیره ... ) ولی ... نمیگن ما تقلب کردیم ... .

( البته بگم من سیاسی نیستم هااا و کاری به انتخابات ایران و مسائل حاشیه اش ندارم / ربطی به من نداره )

کی رئیس جمهوره ؟

دعا : خدا جون کمک کن یک آدم خوب رئیس جمهور افغانستان بشه ( آمین )

....................................................................................................................................................

بیا در کوچه باغ شهر احساس / شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم غمگین / برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت / برای هر غریب سایه باشیم

بیا هر شب کنار ساحل رود / برای پیچکی همسایه باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم /

 

.............................................................................

من و خدا ، گفتم و گفتی :

گفتم : چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی : فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم : تو همیشه نزدیكی ؛ من دورم … كاش می‌شد به تو  نزدیک شوم …
گفتی : و اذكر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر ، پروردگارت را پیش خودت ، با خوف و تضرع ، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم : این هم توفیق می‌خواهد !
گفتی : ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشد تان ؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم : معلوم  است كه دوست دارم من را ببخشی …
گفتی : و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتان و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم : با این همه گناه … آخر چه كار می‌توانم بكنم ؟     
گفتی : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگر نمی‌ دانید خداست كه توبه را از بنده ‌هایش قبول می‌كند ؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم : دیگر روی توبه ندارم ...
گفتی : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: ( ولی ) خدا عزیز است و دانا ، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم : با این همه گناه ، برای كدام گناهم توبه كنم ؟ 
گفتی : ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ ی گناه ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

گفتم : یعنی بازم بیآیم ؟ بازم من را می‌بخشی ؟
گفتی : و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیست كه گناهان رو ببخشد ؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم : نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میآورم ! آتشم می‌زند ؛ ذوبم می‌كند ؛ عاشق می‌شوم ! …  توبه می‌كنم
گفتی : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده ‌ها و هم آنهایی را كه پاک هستند دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی : الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست ؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم : در برابر این همه مهربانیت چه كار می‌توانم بكنم ؟
گفتی : یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین ! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید . او كسی هست كه خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاروند . خدا نسبت به مؤمنین مهربان است . (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

گفتگو با خدا

............................................

آیا میدانید : آیا میدانید که یک سنجاقک سالی بیش از 25 تا 30 میلیون پشه را شکار می کند .

سنجاقک

......................................................................................................................................

حرف آخر :

کاش وقتی زندگی فرصت دهد ، گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را ، وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانیست ، اززلال چشمهایش تر شویم

کاش شب وقتی تنها میشویم ، با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق ، رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش ، یک گره از کار دلها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر ، مهربانی تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدار مان ، شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ، ما به جای ابر ها گریان شویم

........................................................................................

به قلم : ( محمد امان محمدی / آشنا )

+ نوشته شده در  Tue 27 Oct 2009ساعت 17:18 به قلم محمد امان  | 

سلام به همه دختر پسرهای هموطنم / نمیگم چطورین ؟ ، نمیگم خوبین ؟ نمیگم کجایین ؟ ولی میگم هر جا هستین شاد گل و سرحال باشین .

یک ضرب المثل چینی میگه : امروز اولین روز از باقیمانده عمر شماست .

************************************************

یک سوال ؟

آهای دختر پسرهای گل هموطنم یک سوال میکنم از شماها و میخوام همه شماها به این سوال پاسخ بدید . و این سوال اینه که بچه ها میدونید در دنیای امروز به کی میگن بی سواد ؟

پاسخ این سوال را دوست دارم در قسمت نظرات بگین .

///////////////////////////////////////////////////////////

یک نظر خواهی جالب :

از مردم دنيا سوالی پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود سؤال از اين قرار بود :

نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد ؟

و جالب اينکه كسی جوابی نداد چون :

در آفريقا كسی نمی دانست غذا يعنی چه ؟

در آسيا كسی نمی دانست نظر يعنی چه ؟

در اروپای شرقی كسی نمی دانست صادقانه يعنی چه ؟

در اروپای غربی كسی نمی دانست کمبود يعنی چه ؟

و در آمريكا كسی نمی دانست سایر کشورها يعنی چه ؟

**************************************

به یاد قدیما :

این وبلاگ از ابتدا برای دوستیابی ساخته شد و ... جوانان هموطن هم میامدند ، و بازدید خوبی از این وبلاگ میشد بعد تبدیل شد به یک وبلاگ گروهی فعال که 10 نویسنده عضو شدند و شروع کردند به نوشتن ... ، و اسم برای این وبلاگ انتخاب کردند و اسم وبلاگ شد ( دلدادگان وطن ) و ما هم شدیم ( گروه دلدادگان وطن ) . ولی الان میبینیم که دیگه از اون وبلاگ گروهی خبری نیست و هیچ کدوم از اون نویسنده ها دیگه نمینویسه . امین مدیر این وبلاگ که رفت بسوی وطن عزیزمون افغانستان ، منم که با اینکه خیلی سرم شلوغ هست ولی بازم تنها بازمانده از این گروه ( دلدادگان وطن ) هستم که مینویسم ، از مهناز خبری نیست ، محمد هم که پیداش نیست ، علی هم که نمیدونیم کجاست ، نگار هم که غیبش زده ، و حضرت ظریفی ، فنا ، صنو ، مصطفی جونی ، رها جونی ، و محبوب عسل و مهتاب نویسندگان این وبلاگ هستند ولی معلوم نیستند که کجا هستند . ولی با این حال من به نوشتن برای جوانان گل وطنم ادامه میدم و امیدوارم یک بار دیگه همه اعضاء دور هم جمع بشیم .

 

********************************************************

حرف آخر :

حرف آخرم را میخواهم از اس ام اسی که یکی از دوستام برام فرستاد تموم بکنم :

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی .

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند .

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست .

اگر روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت میخواد .

//////////////////////////////////////////////////////

گل باشید

به قلم : ( محمد امان محمدی / آشنا )  

 

+ نوشته شده در  Tue 6 Oct 2009ساعت 11:42 به قلم محمد امان  | 

به نام اول بی ابتدا و آخر بی انتها و به نام آن خدایی که قرآن را در ماه رمضان نازل کرد .

سلام

و سلام ، سلام به همه دختر پسرهای گل هموطنم ، چطورین ؟ همگی که خوبین ؟

آرزوی من که همیشه این بوده که همه شماها گلهای وطن خوب و خوش باشین .

............................................................................................................

در ابتدا تسلیت میگم شهادت حضرت علی ( ع ) را به همه دوستداران آن حضرت .

دلهای سلیم یا علی میگویند

مردان کریم یا علی میگویند

امشب سر سفره های خالی از نان

اطفال یتیم یا علی میگویند

یا علی ( ع )

 راستی امسال هم ماه رمضان با تمام زیبایی هاش آمده و الان در اون بسر میبریم ،

چه میکنین با روزه ها در این روزهای نسبتا گرم ؟

روزه

ماه ضیافت خدا عجب حال و هوایی داره ، بخواهی نخواهی آدم را یاد خدا می اندازه . مخصوصا این روزها که در شب های قدر بسر میبریم . کاش قدرت درک این موضوع را داشتیم که چقدر آسمان بزرگ است و درهای رحمت باز ، ولی افسوس خیلی کم از این خان الهی برداشت می کنیم . رحمت خدا کم نیست این دست طلب ماست که کوتاه است .

ماه ضیافت خدا

الهی : چگونه خاموش باشم که دل را در جوش و خروش است . و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بی هوش است .

الهی : چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم .

الهی : چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم که شناختمت که نشناختمت .

الهی : از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار .

الهی : ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش ، پس از لغزش هایم در گذر به حرمت نام محمد و خاندان پاکش .

 الهی

( به قلم : محمد امان محمدی / آشنا )

+ نوشته شده در  Sat 12 Sep 2009ساعت 22:59 به قلم محمد امان  | 

  با سلام خدمت همه دختر پسرهای   هموطنم ، چطورین ؟ خوبین همگی ؟

  قبل از همه چیز فرا رسیدن اعیاد شعبانیه را به همه شما گلها و جوانان هموطنم تبریک میگویم

             

 ای منتظر ، ای منجی بشریت ، ای آخرین ذخیره الهی !

 ای حجت بن الحسن العسکری و ای صاحب الزمان !  

 بیا و بر دلهای زخمی و مجروح و خسته شیعیان و محبین خود مرهمی بگذار .

 یا صاحب الزمان ! بامدادان جمعه را با اشتیاق و امید آغاز می کنیم و عصر جمعه که از راه میرسد   بار دیگر غم و غصه تنهایی و دوری و فراق و هجر تو ، قلبمان را می فشارد و بار گرانی بر  دلهای دوستان و شیعیان تو تحمیل می گردد ، و هفته ای دیگر را به امید آدینه ای دیگر سپری  می کنیم تا شاید آدینه بعد ، روز وصل ما با تو باشد  

  

 سلام بر محبوب دلها ، مطلوب دیده ها ، مقصود عالمیان  

 سلام بر جانها ، طراوت هستی ، شادابی بخش روزگاران  

 سلام بر امام عالَم و آدم ، مولای انس و جان ، یکتا نگار جهان

 سلام بر امید زندگی و مایه حیات

 سلام بر مهدی ، آنکه نام دلنشینش جان را معطر می کند و یاد دل انگیزش روح را طراوت  می بخشد .

 سلام بر تو ای بقیه اولیای خدا در زمین ، ای ذخیره خاندان وحی ، ای آخرین امید سالروز میلادت را جشن میگیریم و یکدیگر را غنچه های تهنیت نثار می کنیم و شکوفه های تحیّت می افشانیم

سلام بر مهدی ( عج )

 ( به قلم : محمد امان محمدی / آشنا )

+ نوشته شده در  Wed 5 Aug 2009ساعت 20:52 به قلم محمد امان  | 

با سلام به همه دختر پسرهای گل هموطنم / حالتون چطوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ؟

همگی خوبینننننننننننننننننننننننننن ؟

سلام

آرزو دارم و دعا میکنم برای همه شماها که خوب و خوش و شاد و سلامت و سربلند و موفق و پیروز باشین .

خبری که امیر آقا درباره امین مدیر این وبلاگ دادند ناراحت کننده بود  ، امین احسانی مدیر این وبلاگ از پیش ما رفت و به سوی کشور عزیزمان افغانستان برگشت . از همین جا برای امین احسانی از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم و دعا میکنم هر جا که هست سلامت و پیروز باشه و امیدوارم روزی برسه که امنیت کامل در کشور عزیزمان افغانستان حکم فرما بشه تا همه ما جوانان دور از وطن به خاک پاک وطن پا بزاریم ( آمین )  

 به امید دیدار

 ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

آقا یا خانم HENGER  در بخش نظرات وبلاگ با سخنی از انیشتین گفته : هرگر به آینده فکر نمی کنم ، به اندازه کافی زود می آید ... / گفته که بهتره ما هم بهش فکر نکنیم و زندگی کنیم برای زندگی ...

در جواب آقا یا خانم HENGER باید بگم که درسته ما زندگی میکنیم تا زندگی کنیم ، ولی باید بگم که همان طور که در حدیثی از حضرت علی (ع) است که میگوید : فرصت ها هم چون ابر در گذرند ، شاید این حرف انیشتین هم به همین معنی است که چون فرصت ها به سرعت میگذرد ما این گذشت زمان را درک نمیکنیم . ولی فکر نمیکنم به این معنی باشد که کسی نباید به آینده فکر بکند . بلکه یکی از محققان که سالها درباره هدف تحقیق کرده می گفت : بهتر است به آینده بیندیشیم چون زمانی قرار است در آن زندگی کنیم . / همون طور که این محقق بزرگ میگوید باید به فکر آینده بود چون چه بخواهیم و چه نخواهیم زمانی را در آن میگذرانیم . HENGER عزیز یادت باشه آنچه سرنوشت ما را تعیین میکند شرایط زندگی ما نیست ،بلکه تصمیم های ماست / مطمئن باش اگه به فکر آینده خودت نباشی و همیشه در نقطه سکون باقی بمانی به جایی هم نمیرسی . و این هم به این دلیل است که بعضی وقت ها آنقدر كار و فكر مشغولی سر آدم ميريزد كه حتی وقت سرخاراندن هم ندارد . ولی این هم بر میگردد به همان مسئله هدف / کسی که هدف دارد بهانه ندارد و کسی که بهانه دارد هدف ندارد / HENGER عزیز فکر کنم در زندگیت هدف نداری اگر هدف داشتی شاید این حرف را نمیزدی که بهتره به آینده فکر نکنیم ، چون کسی که هدف داره بسوی هدفش که در آینده قرار داره فکر میکنه و حرکت میکنه تا بهش برسه ،

کمی بیشتر درباره اش فکر کن ... باز هم اگر حرفی داشتی بیا و اینجا بگو ... خوشحال میشم بشنوم

حرف آخر:

زندگی باغچه است ، گل در آن باید کاشت

ور نکاری گل من ، علف هرز در آن می روید   

/////////////////////////////////////////////

 ( به قلم : محمد امان محمدی )

+ نوشته شده در  Wed 29 Jul 2009ساعت 1:4 به قلم محمد امان  | 

با سلام به همه دختر پسرهای گل هموطنم ، حالتان چطوره ؟ امیدوارم هر جا هستین خوب و خوش و شاد و موفق باشید ( انشاء الله )

 سلام

راستی آهای دختر پسرهای هموطن در این مدت کجا بودید چه کارها کردید . درباره اهداف که گفتم کسی فکر کرده ؟  …چند نفری نظر داه بودند . مثلا یکی از دخترهای هموطنم به نام شقایق گفته بود :

به ندرت در اطرافیانم دیدم که از فرصتهاشون استفاده کنند یا خودشون واسه خودشون فرصت بسازن
شما چه طور ؟؟؟
من آفریده شدم تا فرصت هامو از دست بدم و بعد به حالشون حسرت بخورم

شما چه طور ؟؟؟

در جواب شقایق خانم باید بگم که درسته که خیلی ها امروزه از فرصتهایی که در زندگی دارن استفاده نمی کنند ولی این دلیل نمیشه که بگی من آفریده شدم تا فرصت هامو از دست بدم و بعد به حالشون حسرت بخورم . اولا خداوند وقتی که انسان را خلق کرد فرمود : ( انی جاعل فی الارض خلیفه ) یعنی همانا من در زمین قرار دادم خلیفه خودم را ، و بعد از روح خودش در انسان دمید ( و نفخت فیه من روحی ) و بعد به فرشتگانش فرمود که سجده کنند انسان را ( و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لادم ) و بعد از آفرینش انسان خداوند به خودش احسنت و آفرین گفته ( فتبارک الله احسن الخالقین ) البته من نمی خواهم زیاد وارد این بحث بشوم چرا که بحث در این باره خیلی زیاده ولی اگر خوب به این آیات قرآن کریم توجه داشته باشیم می بینیم که چقدر خداوند به ما انسان ها بها و ارزش داده پس این حرف اشتباه است که بگویی که من آفریده شدم تا فرصت هامو از دست بدم و بعد به حالشون حسرت بخورم ، اگر فرصتی را در زندگی از دست میدهی این به خودت ربط داره و نشون میده که در زندگیت برنامه ریزی نداری ، هدف مشخصی برای خودت تعیین نکردی و به آینده خودت اصلا فکر نمیکنی پس این را گردن خدا نینداز . امام علی (ع) میفرماید : ( فرصتها هچون ابر در گذرند ) ، ابرها می آیند و میروند کسی جلوی حرکت ابرها را نمی تواند بگیرد ، فرصتها در زندگی ما حکم همین ابرها را دارد . و در آخر باید بگم شقایق خانم خوشبختی بر سه چیز استوار است : 1 ) فراموش کردن گذشته 2 ) غنیمت شمردن حال 3 ) امیدوار بودن به آینده

خب اگه شقایق خانم توضیحات بیشتری خواستن بعدها بیشتر در مورد اهداف و موفقیت و آینده می نویسم .

و اما از اینها که بگذریم میخوام بگم که در این چند ماه چه اتفاقاتی افتاد مدت یک ماه بود که تلفن های شهرک ما را به دلیل تعویض سیم های کابل مخابرات و متصل کردن تلفن های منطقه ما به شهر اصفهان قطع کرده بودند که من هیچ دسترسی به اینترنت نداشتم و در این مدت یک سری اتفاقاتی  که من میگم خوب ، رخ داده که بد نمی دانم آن را با شماها هم در میان بزارم . 

یک خبری بود که میخواستم به شماها دختر پسرهای هموطنم بدم ، یک همایشی روز شنبه ( 12 / 2 / 1388 ) در اصفهان و در تالار هنر شهر اصفهان برگزار شد با نام ( افغانستان چشم انداز فرهنگ و هنر )

نمیدانم کدام یک از شماها به این همایش رفته بودید ولی آن طور که من شنیدم همایش واقعا خوبی بوده . من متاسفانه به دلیل بعضی مسائلی که برایم پیش آمد نتوانستم بروم به این همایش ، با این که خیلی دلم میخواست بروم . چون در همایش های قبلی که درباره مسائل افغانستان یا به هر حال یک جورایی به افغانستان و هموطنام ربط داشت و در اصفهان برگذار می شد همیشه من حضور داشتم و می رفتم و عکس و گزارش تهیه می کردم ، ولی در این همایش نشد که بروم البته شب قبلش کارت اعلامیه این همایش توسط دوستان نزدیک من آقای مهندس حسینی و آقای استاد مقصودی به دستم رسید که از من خواستند که فردا با هم بریم به این همایش ، ولی خب چون یکمی برایم کار پیش آمد نشد که بروم . البته من بعد که از آقای مهندس حسینی و آقای استاد مقصودی از دوستان نزدیک من که یک جورایی از برگزار کنندگان این همایش بودند ، از حال و هوای این همایش پرسیدم گفتند که همایش در سطح خیلی خوبی برگزار شد . در این همایش سخنرانانی همچون دکتر محمد سرور مولایی استاد دانشگاه های تهران و محقق و نویسنده ، و آقای محمد صادق دهقان عضو هیئت علمی دانشگاه فیض محمد کاتب کابل و نویسنده و روزنامه نگار ، آقای محمد سرور رجایی مسئول خانه ادبیات افغانستان در ایران و شاعر و روزنامه نگار به ایراد سخن پرداختند و همچنین آقای عبدالرحیم جعفری خواننده و آهنگساز ، هم در این همایش حضور داشتند .

علاوه بر سخنرانی میهمانان ارجمند پیرامون ادبیات ، فرهنگ و هنر افغانستان برنامه های جنبی نظیر تئاتر ، اجرای موسیقی و نمایشگاه عکس و کتاب افغانستان نیز به اجرا در آمد .

در این همایش علاوه بر حضور و دعوت از دانشجویان ، فرهنگیان ، طلاب و نوجوانان و جوانان افغانی مدیران مدارس خودگردان و قشرهای مختلف جامعه مهاجرین ساکن اصفهان شخصیت های علمی و فرهنگی و برخی سازمانهای ایرانی در اصفهان نیز شرکت کردند .

موضوعات سخنرانی میهمانان ارجمند در این همایش عبارت بود از :
- تاریخ تحولات و جایگاه زبان و ادبیات فارسی در افغانستان توسط دکتر محمد سرور مولایی
- بررسی و تحلیل کارکرد رسانه ها در هفت سال گذشته در افغانستان توسط محمد صادق دهقان
- معرفی سینمای افغانستان توسط محمد سرور رجایی
- اجرای موسیقی توسط عبدالرحیم جعفری ( عارف )

خلاصه بگم که این همایش خوب و عالی برگذار شد و نسبت به دیگر مراسمات قبلی بهتر بود . مراسماتی نظیر ( جلسه 21/2/1386 ) دیدار مهاجرین افغانستان مقیم استان اصفهان با نمایندگان وزارت جمهوری اسلامی ایران و نماینده کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان و نماینده سفارت کبری جمهوری اسلامی افغانستان که در اصفهان برگذار شد که من رفته بودم ولی جلسه هیچ نظمی نداشت یا در راهپیمایی و تظاهرات مهاجران خارجی مقیم استان اصفهان که در زمان تجاوز اسرائیل به غزه بود برگذار شد حضور داشتم ، ... این جلسه با نظم و کیفیت عالی برگذار شد . دوستان من آقای مهندس حسینی و آقای استاد مقصودی درباره این جلسه تعریف های زیادی کردند از جمله سخنرانی دکتر محمد سرور مولایی که درباره تاریخ تحولات و جایگاه زبان و ادبیات فارسی در افغانستان داشتند در بین سخنرانیشان کمی هم درباره جوانان افغانی مقیم ایران صحبت کردند و با سخنرانیشان واقعا جوانان هموطن را که در سالن حضور داشتن تکان دادند که باید بگم که از این جور همایشها همیشه لازم است که برگذار بشه چون برای بیداری جوانان هموطن نیاز مبرم است .

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

خبر بعدی که باید بگم درباره انتخابات افغانستان است که فکر کنم یکی دو سه ماه بعد قرار است برگذار بشه . از نکات قابل توجه درباره انتخابات افغانستان اینه که تا حالا کجای دنیا دیده اید که نامزدهای انتخاباتی بیش از 20 یا 30 نفر باشند ؟ . چند وقت پیش یک سایتی را رفتم و بهش سر زدم که اسامی نامزدهای انتخاباتی افغانستان را در آن نوشته بود شاید باور نکنید ولی خیلی زیاد بودند در ضمن پروفایل هر کدام از این کاندیداها را نوشته بود که من وقتی پروفایل بعضی از اینها را میخواندم از تعجب چیزی نمانده شاخ در بیارم  . آخه نوشته بود که بعضی از اینا مستقیما با باندهای مواد مخدر در ارتباط هستند . چند تای دیگه را که خواندم نوشته بود که اینها خودشان یا از سرکرده های گروه های مواد مخدر یا از عاملین مستقیم پخش مواد مخدر هستند . درباره چند تای دیگه نوشته بود که اینا مسئول بمب گذاری در فلان جا بودند . یکی دیگه رو نوشته بود که این فرد خودش دزد و قاچاقچی است . ... . خدای من حالا معلوم نیست که قرار است چه بر سر کشورم بیاید . البته آدم خوب هم قاطی این کاندیداها پیدا میشود . به هر حال آرزوی موفقیت میکنم برای کسانی که برای آبادانی کشورم تلاش می کنند .

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

راستی یک ماه پیش مسابقات کونگ فویی در شهر ما برگذار شد که خیلی ها در این مسابقات کونگ فو شرکت کردند از جمله خودم و بعضی از جوانان هموطن خودم ، که من در این مسابقات مقام دوم را کسب کردم و چند جوان هموطن خودم که در این مسابقات شرکت کردند هم اول دوم و سوم شدند . جای امیدواری است که جوانان افغانستان در عالم مهاجرت این چنین خودشان را باور کرده اند ، نمی دانید وقتی که من بالای سکو رفتم تا مدال و لوح تقدیر خودم را دریافت کنم چه حسی داشتم ضمن اینکه خوشحال بودم با خودم فکر میکردم که چه میشد من این مدال را در وطنم دریافت میکردم در حالی که در کشورم امنیت ، شادی ، آزادی و ... بود . وقتی که جوانان هموطنم در سالن بالای سکو میرفتند من با غرور به آنها نگاه میکردم و خوشحال بودم .

آرزو میکنم تمام جوانان هموطنم اعم از دختر و پسر در هر کجای دنیا که هستند موفق و شاد باشند  

( به قلم : محمد امان محمدی )

+ نوشته شده در  Thu 4 Jun 2009ساعت 15:2 به قلم محمد امان  | 

سلام به همه دختر پسرهای افغان ، مثل همیشه آرزو می کنم حال همه شماها خوب باشه  روزهای عید نوروز و تعطیلات هم مثل برق و باد گذشت و الان دیگه چیزی نمانده که ماه اول سال جدید هم تمام بشه . امیدوارم به همه شماها در روزهای تعطیلات نوروز خوش گذشته باشه . به من که خیلی خوش گذشت و مطمئنم که تا آخر امسال هم خوش میگذره ( انشاء الله ) . البته آرزوی قلبی من این هست که همه دختر پسرهای گل افغان خوب و خوش و شاد و موفق و سربلند و پیروز باشند . ( چشم دشمنان و بد خواهان کور )

بچه ها سال جدید شروع شد برای این سال چه کسانی برنامه ریزی کرده اند ؟

آهای دخترها ...

آهای پسرها ...

آیا اهداف و آرزوهایی در زندگیتان دارید ؟ آیا برنامه ریزی کرده اید که چکار بکنید تا به آن اهداف و آرزوهاتان برسید ؟ آیا مسیر زندگیتان را مشخص کرده اید ؟ آیا فکر کرده اید که به کجا میروید ؟ آیا ... . ؟ آیا ... . ؟

یا اینکه مثل همه سالهای گذشته این سال را هم نمیدانید که چه بکنید ؟

بخدا دیگه وقت دست دست کردن نیست . اگه تا به حال فکری به حال خودمان نمی کردیم ، بیایید از الان دست بکار شویم و راه خودمان ، مسیر زندگیمان و دریای موفقیت خودمان را پیدا بکنیم . آهای دختر پسرهای هموطنم ، به دنیای خودتان یک نگاهی بیندازید و ببینید که چطوریه ؟ نگویید نگذاشتند ، نگویید جلوی پیشرفت ما را گرفته اند ، نگویید دست و پای ما را بسته اند ، نگویید اسیرمان کردن ، البته شاید از یک جهات حق داشته باشید یک فشارها و تنگناهایی هست ، یک کمی ها و کاستی هایی هست ،

ولی به قول اريک باتروورت : هر چه موانع جدی تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزی بيشتر است  .

پس آستین همت و تلاش را بالا بزنیم و با توکل به خدای سبحان به پیش برویم .

ناپلئون میگوید : صاحب همت در پيچ و خم های زندگی هيچ گاه با ياس و درماندگی رو به رو نخواهد شد  .

یادتان باشد : ذهن خود را به آن چه مي خواهيد معطوف كنيد نه آن چه را نمی خواهيد  .

منتظر ننشینید تا فرصتها به سمت شماها بیایند ، به قول فرانسيس بيكن : يک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند .  

پس از همین الان شروع کنید .

و همیشه بخاطر داشته باشید که ،

اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد  .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

شاد و موفق باشید دختر پسرهای هموطنم ، موفقیت از آن شماست

موفقیت از آن ماست

( به قلم : محمد امان محمدی )  

 

+ نوشته شده در  Wed 15 Apr 2009ساعت 0:13 به قلم محمد امان  | 

به نام خدای بهار و زیبایی

..................................

بهار آمد و شمشاد ها جوان شده اند

پرنده گان مهاجر ترانه خوان شده اند

بهار آمد و غم لاله های روشن عشق

چراغ خلوت شبهای عاشقان شده اند

..................................................  

و سلام ، سلام به همه دختر پسر های گل افغان .

حال همگی چطوره ؟ خوبین ؟ امیدوارم و آرزو میکنم از صمیم قلب که همه دختر پسر های افغان خوب و شاد و گل باشند یا اگر نبودند از این به بعد گل باشند ( البته عمر گل را نداشته باشند )

نمی دانم در سالی که داره تمام میشه چه طور بودین ؟ ولی این سال هم داره با تمام خوبی و بدی هاش میگذره .

الان هم که دارم این مطالب را دارم مینویسم چند ساعت بیشتر به سال تحویل نمانده

در این سال ( ۱۳۸۷) هم در دنیا اتفاقات زیادی رخ داد ، کارهای بسیاری شد و .. و .. و ... .

ولی جدا از همه اینها ما باید به خودمان نگاه کنیم که چکار کردیم و چقدر توانسته ایم از لحظات استفاده بکنیم . آیا مفید بوده ایم ؟ آیا در زندگی هدف داشتیم ؟ آیا برنامه ریزی خاصی برای خودمان داشتیم ؟

آهای دخترها ... آهای پسرها ... دیگه وقت نیست دست دست بکنیم دیگه وقت نداریم مثل همیشه باشیم . چون گذشته دیگه چیزی برای ما نداشته . آینده هم که نیامده . پس زمان حال را که داریم ، الان یک کاری بکنیم تا برای آینده خودمان چیزی داشته باشیم .

/// بچه ها لحظه تحویل سال هم که ساعت (  ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه ) هست . لحظه تحویل سال دعا یادتان نره . به خصوص خواهرا و برادرای مهاجر و دور از وطن افغانی را حتما دعا بکنید . البته مردم خوب افغانستان را هم یادتان نرود . و هم چنین برای کشورمان افغانستان .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سال نو به همه هموطنانم مبارک .

سال نو مبارک

را ستی یادتان نره پر خوری نکنید .

کم بخور ، همیشه بخور

( به قلم : محمد امان محمدی )

+ نوشته شده در  Fri 20 Mar 2009ساعت 10:23 به قلم محمد امان  | 

هوالسلام

سلام این نام زیبای خداوند تقدیم به همه دختر پسر های گل افغانی ، و همچنین سلام به همه نویسندگان این وبلاگ گروهی ( دلدادگان وطن ) ، این بار آمدم تا مطالبی را که دوست عزیزم علی یاور اخلاقی از من خواسته بودند برایشان در اینجا قرار بدم تا از این مطالب در ماهنامه دانش آموزی شان ( نسل امروز ) استفاده کنند .

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 "  به نام خداوند ماه و مهر و زیبایی  "

خدایا !!!

من اگر بد کنم تو را بنده خوب بسیار است

تو اگر با من مدارا نکنی

مرا خدای دیگر کجاست ؟؟؟؟

سالها پی هم می گذرد

 سالها پی هم ميگذرد يكی بعد ديگری ...
سالهایی كه در آن ناله های غريبان فراوان بود
سالهایی كه عيدانش بر مردمان ماتم بود
سالهایی كه كودكان عيدی نگرفت
سالهایی كه سفرهای هفت سين با خون رنگين شد
سالهایی كه ديگر گل سرخ هم از رويش بازماند
سالهایی که بهارش خزانتر از خزان بود  
سالهایی كه دشتها جای گل با خون سرخ شد
سالهایی كه ريزش ابر بهاری بارش بمب بود
سالهایی كه غرش ابر در بين دگر غرش ها گم بود
سالهایی كه عروسان وطن بی جهاز رفتند
سالهایی كه دست ياری ، به دست درازی مبدل بود
سالهایی كه وطندار بی وطن بود
گذشت همه عمر
پيرها مُردند
جوانها پير شدند
كودكان جوان و در غربت شكستند
اين عمر كه بدينسان گذشت

تعطیلی بیش از 625 مدرسه افغانستان به علت اقدامات خشونت بار

 وزارت آموزش و پرورش افغانستان از تعطيلی ششصد و بيست و پنج مدرسه در اين کشور به علت اقدامات خشونت بار خبر داد . به گزارش شبکه تلويزيونی الجزيره ، وزارت آموزش و پرورش افغانستان اعلام کرد : اقدامات خشونت بار فقط در سالجاری ميلادی باعث تعطيلی ششصد و بيست و پنج مدرسه در مناطق مختلف جنوب اين کشور شده است . ساکنان اين مناطق می گويند درپی به آتش کشيدن تعدادی از مدارس و هشدار طالبان به آنها درباره فرستادن دخترانشان به مدارس ، نگران جان کودکانشان هستند .
خبرنگار الجزيره در گزارشی درباره اين موضوع گفت : روند آموزشی در بيشتر کشورهای جهان شاهد پيشرفت است اما اين روند در افغانستان به علت اقدامات خشونت بار عليه مدارس و دانش آموزان دختر و پسر با مشکل مواجه شده است . دانش آموزان در شهر غزنی فقط در ميان تدابير شديد نيروهای امنيتيی می توانند به مدرسه بروند و دولت افغانستان به تاثير منفی اوضاع امنيتی بر مدارس اعتراف می کند به طوری که باعث شده است تعداد مدارسی که هر روز به علت خشونتهای روز افزون در مناطق جنوبی بسته مي شود ، افزايش يابد . سليمان کاکر معاون وزير آموزش و پرورش افغانستان در مصاحبه با خبرنگار الجزيره ، گفت : تعداد مدارسی که به علت وخامت اوضاع امنيتی بسته شده به ششصد و بيست و پنج مدرسه رسيده است و تلاش مي کنيم راهکاریی بيابيم تا حدود صد هزار دانش آموز دختر و پسر بتوانند تحصيلات خود را حتی در مساجد از سر بگيرند . خبرنگار الجزيره افزود : با وجود اينکه در گزارش سازمان ملل متحد آمده است که نيمی از کودکان افغانستان به مدرسه نمی روند ، وزارت آموزش و پرورش اين کشور از پيشرفت قابل ملاحظه در زمينه آموزشی خبر می دهد و از صدها هزار دانش آموز پسر در دوران طالبان ، اين رقم افزايش یافته و از شش ميليون دانش آموز فراتر رفته است و %35 درصد از آنها را دانش آموزان دختر تشکيل می دهند .
 

و اما یک خبر برای دانش آموزان افغانستان :

قرار است تا شش ماه آینده تمام دانش آموزان دوره ابتدایی در کابل پایتخت افغانستان ، و تا یکسال دیگر دانش آموزان مراکز تمام ولایات و تا دو الی سه سال آینده دانش آموزان دوره ابتدایی در دیگر مدارس ولایتها ، صاحب کامپیوتر لپ تاپ شوند . گفته می شود این لپ تاپهای ( او ال پی سی ) برای دانش آموزان ، بسیار ابتدایی ساخته شده و با انرژی نوری و باتری کار می کند .

 ای هم وطن :

 وقتی خدا به تو می گوید بله

همان را که تو میخواهی به تومیدهد

وقتی به تو می گوید نه

آن را که خودش می خواهد به تو می دهد

وقتی به تومی گو ید صبر کن

بهترین را برایت می دهد

 

به قلم : ( محمد امان محمدی / آشنا  )

+ نوشته شده در  Fri 24 Oct 2008ساعت 22:56 به قلم محمد امان  | 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت            صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

* سلااااااااااااااااااااااااام سلام به همه ، سلام به همه دختر پسرهای گل  افغانی ، آرزو می کنم که حال همگی خوب باشه ، بعد از چند ماه دوباره آمدم ، شاید ندانید ولی باور کنید که سرم خیلی شلوغ هست ، که باعث میشه که کمتر بیام و مطالب جدید بزارم ... . اما قبل از هر چیز و هر صحبتی ( البته بعد از ده روز تاخیر ) باید عید سعید فطر را اول به همه دختر پسرهای گل افغانی و بعد به همه مسلمانان دنیا تبریک بگم ، ( می دانید در این ده روز هم می خواستم بیام و عید را تبرک بگم ولی ....نشد ولی فکر می کنم الان هم هیچ اشکالی نداره ... . ) روزه و نمازهای همگی قبول ، طاعات و عبادات همگی و ... . همه شما ها که در این یک ماه بر سر سفره خداوند نشسته بودید و از این سفره پر برکت برای آخرت خودتان برداشت کرده اید ، و از این امتحان الهی هم انشاءالله با موفقیت بیرون آمده باشید ، راستش بعضی ها را که میبینم میگن دلمان برای ماه رمضان تنگ شده ، یکیش هم خودم ... شماها چطور ؟ راستی چند تا سوال ؟ : در نظرات بگین که در این یک ماه چقدر سعی کردین خوب باشین و به سمت خوبی حرکت کنین ؟ بگین در این ماه چی دیدین و چی شنیدین و چی فهمیدین ؟ بگین که ... خلاصه از نگفته های این ماه بگین ...  از کسانی که دیدین در این ماه خوب بودن ... از شبهای با صفای قدر ... کسانی که روزه خوری میکردن ... از کسانی که قول دادن دیگر از این به بعد برای همیشه آدم خوبی باشن ... و از دوستای خودتان و خودتون بگین ............... . 

* اما من اگر از این ماه بگم ، باید بگم من در این ماه مثل خیلی ها اولش روزه دار بودم ، بعدش شبها به مسجد جامع محلمون میرفتم و در جلسه قرآنی که شبها داشتیم مثل سالهای گذشته شرکت می کردم ، جلسه هایی که  سالهاست شبهای ماه مبارک رمضان در محله مان برگذار میشود از زمانی که من کوچک بودم و تا الان ، جلسات خیلی با حال و با صفا برگذار میشد ، بچه های بسیج محله و بچه های محفل جوانان مسجد جامع محله و بچه های همشهری خودم و .... همه و همه ، همگی بودن ، جزء خوانی قرآن ، پرسش و پاسخ قرآنی ، مسابقات قرانی ، مسابقات حفظ و برنامه های دیگر هم در مسجد جامع مان داشتیم در مسجد دیگر محلمون که وابسته به همین مسجد جامع هست هم جلسات برای خواهران برگزار میشد ، ( البته این که من بیشتر از مسجد جامع محله خودم می نویسم به خاطر این است که من بیشتر وقتهام در مسجد با بچه های مسجد بودم ) و الان هم از مسجد جامع برگشتم و دارم اینهارا می نویسم . صبح روز عید نماز صبح را به جماعت داشتیم بعد دعای ندبه و بعد اهدای جوایز به بچه های قرآنی ، بچه های برتر و بچه های مسابقات حفظ که یکیشان من بودم که در مسابقه حفظ سوره واقعه دوم شدم و رفتم جایزه خودم را از دست حاج آقای مسجد ( حاج آقا موسوی ) گرفتم . بعد از اهدای جوایز به بچه های قرآنی نماز عید فطر را به جماعت خواندیم و بعد از نماز و شنیدن خطبه های نماز عید فطر ، صرف صبحانه را داشتیم که یکی از هیئت امنای مسجد ترتیب صبحانه را داده بودند . و بعد مراسم به پایان رسید . ( البته با بچه های مسجد قرار گذاشتیم مثل همیشه جلسات قرآن خودمان را به صورت هفتگی داشته باشیم که قرار شد  یکی از اساتید قرآنی که با مسجد محلمان در ارتباط هست را دعوت کنیم ). ( از شبهای قدر اگر برایتان بگم این که ما شبهای قدر با همشهری های خودم داشتیم . شبهایی که دیگه در طول سال نظیر آن گیر نمی یاد ، این از مسجد و ماه رمضان و شبهای قدر ) ............ . اما از بیرون مسجد هم اگر برایتان بگم هم آدمهای خوب دیدم و هم روزه خورهایی که بعضی وقتها که با آنها مواجه میشدیم مسخره میکردن و میگفتن روزه چیه و این حرفها یعنی چی ؟ در حالی که خدا را قبول دارن ولی روزه نمیگیرن ! بازم در حالی که خدا در قرآن گفته که روزه بگیرید !

خداوند می فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته ( واجب ) شد ، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد . ( سوره بقره آيه 183 ) و حدیث هایی هم از ائمه معصومین داریم که فعلا ..................  

 ( بی خیال ، ... آنها میدانند و خدای خودشان ) .......... حرف هام زیاد شد با اینکه حرف برای گفتن زیاد دارم ................. من که گفتم ... ، حالا نوبت شماهاست که بگین از این ماه خوب خدا ... * و در آخر چون همیشه بعد هر مطلبی که میگذاشتم همیشه یک آیا می دانید مطرح می کردم ، در این روزها چون ماه خوب رمضان تمام شده و وارد ماه شوال شدیم یک حدیث از امام علی ( ع ) برایتان مطرح میکنم :

 ( بی خیال ، ... آنها میدانند و خدای خودشان ) .......... حرف هام زیاد شد با اینکه حرف برای گفتن زیاد دارم ................. من که گفتم ... ، حالا نوبت شماهاست که بگین از این ماه خوب خدا ... * و در آخر چون همیشه بعد هر مطلبی که میگذاشتم همیشه یک آیا می دانید مطرح می کردم ، در این روزها چون ماه خوب رمضان تمام شده و وارد ماه شوال شدیم یک حدیث از امام علی ( ع ) برایتان مطرح میکنم :

یک حدیث :

امام علی علیه السلام می فرماید : وقتی هلال ماه شوال نمایان شد ، ندای فرشته بلند می شود : مومنین بیایید پاداشتان را دریافت کنید . 

 

( به قلم : محمد امان محمدی / آشنا )  

 

+ نوشته شده در  Fri 10 Oct 2008ساعت 19:38 به قلم محمد امان  | 

سلام به همه دختر پسر های افغانی من دوباره برگشتم بعد از گذشت یکی دو ماه ، راستی قبل از آن که چیزی بگم ، سال نو را باید به همه دختر پسر های افغانی تبریک می گم ،

 

 

هر چند که یک ماه و چند روزی از سال نو گذشته و یک کمی دیر شده برای تبریک گفتن ولی به هر حال سال نو مبارک باشه . و تبریک عرض می کنم این سال نو را به همه شما ها هم وطنان گلم بخصوص شما جوان های گلی که از این وبلاگ دیدن می کنید ، باز هم بخصوص به نویسندگان این وبلاگ ..... . و باز هم به خصوص تر به امین جان گلم .... . که باید بگم امین جان شرمنده ... ، آهای بچه ها می دانید چی شده : در ایام نوروز و سال نو امین جان گل ، مدیر گروه دلدادگان وطن آمده بود اصفهان و قبل از این که بیاد اصفهان در همین وبلاگ برای من و محمد شهاب بی نشون نظر گذاشته بود که دارم میام به اصفهان و شماره موبایل خودش را برای ما گذاشته بود ، یعنی توی قسمت نظرات وبلاگ ... آخه می دانید چیه : من و محمد شهاب بی نشون اصفهانی هستیم ................ که از شانس بد امین جان کامپیوتر من از یکی دو هفته قبل از عید رفت استراحت ، یعنی ساده بگم خراب شد ( سیستم کامپیوترم رو عوض کردم ، بلند گوی کامپوترم سوخت که تعمیرش کردم ، مانیتورم که لامپ تصویرش عیب پیدا کرده بود که این را هم داده بودم تعمیر ) و خیلی از اطلاعاتی که توی کامپیوترم داشتم پرید ، که یک ذره ای هم موجب ناراحتی و اعصاب خوردی من هم شد . الان یک هفته ای هست که درست شده و الان که یک نگاهی می اندازم به پست ها و مطالب قبلی ،... می بینم که امین آقا نظر گذاشته بوده و آمده بوده اصفهان ، .... و من بی خبر از همه جا ................ که واقعا ناراحت شدم که نتوانستم امین جان را ببینم . ..... که روزهای تعطیلی سال نو هم که گذشت .... حالا من شماره موبایل خودم را توی قسمت نظرات به صورت خصوصی گذاشتم چون امین جان از من شماره خواسته بود ، که امین آقا اگه بری قسمت نظرات رابخوانی می بینی . . ** خب خب خب ** ... و اما از این حرف ها که بگذریم . توی این چند وقته زحمت وبلاگ افتاده گردن مهناز که باید از مهناز کمال تشکر را داشته باشیم ....... راستی هم وطنای گلم از عید سال نو بگن ، از ایام نوروز حرفی بزنید . تعریف کنند که کجاها رفتید و چکارهایی کردید ........... منتظر نظرات خوب و قشنگ شماها هستیم . و اما در آخر """=> از صمیم قلب سال خوبی را برای همه دختر پسرهای افغانی و خانواده هایشان آرزو می کنم همچنین برای ملت افغانستان و به خصوص کشورمون افغانستان ، ای کاش امسال دیگه خبرهای ناگوار و بد و ناراحت کننده به گوشمان نرسه ( آمین ) . .... شاد باشید گلهای افغانستان .  

 

 

آیا می دانید :

مقبره ( هالی کارناس ) Halicarnassus در بدروم و معبد ( آرتمیس ) Artemis الهه ماه و شکار در افس ، که دو اثر از عجایب هفتگانه دنیا می باشد ، در ترکیه قرار گرفته است .

( به قلم : محمد امان محمدی )

+ نوشته شده در  Sun 27 Apr 2008ساعت 17:3 به قلم محمد امان  | 

سلام :

سلام به همه دختر پسرهای گل افغانی

سلام به مردم خوب و گل افغانستان

سلام به گروه ( دلدادگان وطن ) سلام به امین مدیر گروه ، سلام به علی ، سلام به حضرت ظریفی ، سلام به فنا ، سلام به مهناز ، سلام به صنو ، سلام به مصطفی ، سلام به محمد ، سلام به خودم ، سلام به رها و سلام به نگار

( جواب سلام واجب است )

...............................................................................................................................................

زندگی :

غنچه با دل گرفته گفت : زندگي لب زخنده بستن است

گوشه ایی درون خود نشستن است

گل باخنده گفت : زندگي شکفتن است بازبان سبز راز

زندگي گفتن است

گل به راز زندگي اشاره كرده است

هرچه باشد او گل است

گل يكي دو پيرهن بيشتر زغنچه پاره كرده است

................................................................................................................................................

حرف های من :

حرفهایی با خوانندگان این وبلاگ : حرف من با خوانندگان این وبلاگ این است .

اول : تشکر از اینکه از این وبلاگ گروهی دیدن می کنید .

 دوم : اینکه تشکر از اینکه نظر میدهید ولی نظرات خیلی کم است ، فقط نیایید و از این وبلاگ دیدن کنید و بروید برای دلخوشی نویسندگان این وبلاگ نظر هم بدهید .

 سوم : اینکه بعضی ها می آیند و بعضی وقتها نظر می دهند که چرا نویسندگان این وبلاگ که همه افغانی هستند بعضی وقتها با لهجه ایرانی می نویسند ؟ و می گویند چرا کتابی یا با لهجه افغانی نمی نویسند ؟ در جواب آنها باید بگویم که بحث لهجه اصلا مهم نیست ، شاید ما یا چند تا از نویسندگان این وبلاگ چون در ایران هستیم عادت کردیم با لهجه ایرانی بنویسیم یا حتی حرف بزنیم ، ولی مهم حرف های ماست ، درد و دل های ماست که با جوانان افغانی داریم و می زنیم ، بغضهایی که در گلو داریم و گلوهایمان را می فشرد و این حرف ها و این درد و دل ها را با لهجه هایی هر چند بیگانه ، با جوانان افغانی می گوییم .

و چهارم : اینکه تو هر وبلاگی از هم وطنای خوبم که میروم دارند از همدیگر بازدید می کنند ولی هیچکس از هم وطنای من از وبلاگ تخصصی رزمی ورزشی من بازدید نمی کنند لااقل یک سری بزنید ........

حرفهایی با نویسندگان این وبلاگ :

اول : اینکه سعی کنید تا جایی که می تونید این وبلاگو تند تند آپ کنید . چند وقتی هست که نگار و مهناز دارن داد میزنند که چرا این قدر این وبلاگ رو کم آپ می کنین ، راست میگن به خدا ، ناسلامتی این یک وبلاگ گروهیه بازدید کننده هم که خیلی داره .  دوم : اینکه سعی کنید مطالب متنوع ، جالب ، علمی و ورزشی و هر چیز دیگری که خوندنی باشه تو وبلاگ بزارید .

سوم : اینکه ............ خیلی دارم حرف میزنم  ..............

حرفهایی با مدیر گروه دلدادگان وطن :

اول : اینکه امین جون کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوم : اینکه کم پیدایی ، و خیلی وقت هست که مطلب جدیدی هم نزدی ، وبلاگ گروهی ما که تو مدیرش هستی فکر کنم توی فهرست بلاگفا توی ( فارسی زبانان در دیگر کشورها ) اول هست پس بیشتر با ما باش .

سوم : اینکه این وبلاگ گروهی 11 تا نوسنده داره ولی داریم می بینیم که 6 یا 7 نویسنده بیشتر نمی نویسند ، 4 . 5 تای دیگه تا حالا هیچ مطلبی ازشون ندیدیم که بزارند توی وبلاگ اگه باهاشون ارتباط داری بهشون بگو و اگر هم که نه که از گروهمون برن بیرون . راستی نظرات رو یک نگاهی بکن طاهره خانم می خواد عضو بشه وبلاگش ( تبسم )

و چهارم : اینکه چند ماه پیش بود که اومدی اصفهان پس چرا از اون سفرت هیچی نگفتی ، نه حرفی نه عکسی ...... کاش می دونستم میومدم استقبالت میومدی خونه ما یه چایی یه چیزی ...... دیر فهمیدم یعنی .......

......................................................................................................................

آیا می دانید : آیا می دانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است .
آیا می دانید خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت می کند . آیا می دانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید .

( به قلم : محمد امان محمدی )

 

+ نوشته شده در  Fri 15 Feb 2008ساعت 18:40 به قلم محمد امان  | 

سلام خدمت دختر پسر های گل افغانی ، فرا رسیدن ایام شهادت حضرت امام حسین ( ع ) بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد .  

کربلا یا کربلا...

                           شهید سید مصطفی کاظمی

از دیر زمانی است که افغانستان تنور داغی است که هراز گاهی انسانهایی در درون آن تبدیل به خاکستر می شوند ، دست های ناشسته از آستین ناپاک بیرون آمده و با حرکات شوم و دژخیمانه شان تعدادی از هم وطنان عزیز ما را از دامن وطن بر می چیند ، حادثه تروریستی بغلان ( انفجار بمب ) که چند ماه پیش رخ داد ، جنایت دیگری بود از آن دشمنان سوگند خورده ملت ، که تعدادی از هم وطنان عزیز و چند نفر از نمایندگان پارلمان بخصوص سید مصطفی کاظمی را به خاک و خون کشیدند ، که گزارشاتی هم وجود دارند که پس از حمله انتحاری ، تیر های زیادی به سوی جمعیت مردم شلیک شد . من در اینجا لازم دیدم یک بیوگرافی مختصر از سید مصطفی کاظمی اشاره کنم :

آقای سید مصطفی کاظمی ، در سالهای اخیر یکی از چهره های مطرح سیاسی در افغانستان بود . او در سال 1338 خورشیدی در منطقه لونج ولایت پروان زاده شد . او در سال های جوانی ، کابل را ترک کرد و به صف مخالفان دولت کمونیستی آن وقت پیوست و عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افغانستان به رهبری محمد اکبری شد . در آن سال ها ، مصطفی کاظمی بیشتر در ایران به سر می برد .   

حزب وحدت :

در سال 1368 خورشیدی ، زمانی که احزاب هشت گانه شیعه مذهب افغانی دست به تشکیل حزب وحدت اسلامی زدند مصطفی کاظمی عضویت شورای مرکزی این حزب را به دست آورد . و ... .

ائتلاف با ربّانی و مسعود :   

او به همراه حزب وحدت اسلامی _ شاخه اکبری ، به ائتلاف دولت آقای ربانی پیوست و عضو شورای موسوم به شورای عالی رهبری شد . همکاری و حمایت آقای کاظمی از فرمانده احمد شاه مسعود در آن ائتلاف ادامه یافت . و در کنار او باقی ماند و عضو جبهه ملی دفاع از افغانستان شد که بعد به ائتلاف شمال شهرت یافت .

دوران وزارت :

پس از سقوط طالبان ، و بعد از موافقت نامه بن که در شهر بن آلمان برگزار شد آقای کاظمی عهده دار وزارت تجارت شد . و در کابینه های دولت موقت و انتقالی افغانستان در این سمت باقی ماند .

حضور در پارلمان :

سید مصطفی کاظمی ، در نخستین انتخابات پارلمان افغانستان ، از کابل در رقابت های انتخاباتی شرکت کرد و به عنوان نماینده پایتخت به پارلمان افغانستان راه یافت . و ریاست کمیته اقتصادی مجلس نمایندگان و همچنین ریاست گروه پارلمانی موسوم به گروه استقلال را به عهده گرفت .

جبهه ملی : 

آخرین اقدام سیاسی مصطفی کاظمی ، شرکت در تشکیل جبهه ملی افغانستان بود که در آن رهبران احزاب مجاهدین و همچنین افرادی از احزاب کمونیستی پیشین حضور دارند . آقای کاظمی رئیس کمیته سیاسی و سخنگوی این جبهه بود .

* از شهید سید مصطفی کاظمی سه پسر و سه دختر باقی مانده است .

آیا می دانید :

آیا می دانید گرانترین غذای جهان در رستوران های ایتالیا سفارش داده می شود که چندین هزار یورو قیمت دارد ، که آن هم به خاطر وجود قارچی گرانبها و کمیاب در این غذا است که در نواحی کوهستانی و مرتفع ایتالیا یافت می شود .

( به قلم : محمد امان محمدی )

 

+ نوشته شده در  Fri 11 Jan 2008ساعت 10:12 به قلم محمد امان  | 

                               ( جوانان افغانستان : نسل فراموش شده )

افغانستان یکی از کشورهای جوان است که از مجموع ٢٥ میلیون نفر جمعیت تقریبی آن ، ١٠ میلیون نفر در سنین بین ١٥ تا٣٠ ساله قرار دارند . در واقع ٤٥% جمعیت افغانستان را طبق سرشماری مرکزی افغانستان ،  جوانان تشکیل می‌دهد. اما اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل فراموش شده است .
 نسل
جوان افغانستان در جریان بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ، آسیب جسمی و روحی قابل توجهی را متحمل شده‌اند و در فضای آلوده‌ی جنگ و خشونت ، ابتدایی‌ترین سالهای جوانی خود را تجربه کرده‌اند . ٨٠% این طبقه از نعمت سواد محروم بوده و عده‌ای از آنها نیز در مهاجرت به سرمی‌برند . برای بررسی وضعیت جوانان در حالت کنونی و برخورداری آنها از آزادی و یا عدم آزادی باید وضعیت‌شان در گذشته بررسی شود . اگر به شش سال پیش یعنی به زمان رژیم طالبان برگردیم درمی‌یابیم که جوانان خیلی محدود بودند . دختران به هیچ وجه اجازه‌ی درس خواندن را نداشتند و پسران هم با محدودیتهای زیادی ادامه‌ی تحصیل می‌دادند . مثلاً بیشتر موضوعات درسی آنها را مضامین دینی تشکیل می‌داد و باید با پوشش و یونیفورم خاص به مدرسه و دانشگاهها می‌رفتند یعنی آنهادر امور شخصی خود هیچ اختیاری نداشتند . حتی ریش آنها اندازه گرفته می‌شد . با مقایسه‌ی رژیم قبلی و رژیم جدید می‌توان گفت : از محدودیت‌های جوانان اعم از دختران و پسران تا حدود زیادی کاسته شده است . مهم تر از همه ، موضوع تحصیل است که ممانعتی برای آنان وجود ندارد . جوانان در امور اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی ورزشی نیز می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند . آنها نسبت به گذشته آزادی‌های چشمگیری را به دست آورده‌اند . چرا که عده‌ای از جوانان با توجه به نوعیت رژیم جدید آینده‌ی خود را در یادگیری زبان انگلیسی و کامپیوتر می‌بینند . عده‌ای هم سعی می‌کنند از دروسی که در مدت جنگها دور مانده‌اند آن را جبران کرده و به صورت شبانه درس بخوانند . برخی از جوانان دیگر هم بعد از مهاجرتهای طولانی به افغانستان بازگشته‌اند و کارهایی را که در زمان مهاجرت آموخته‌اند به کشور خود ارائه می‌دهند . درست است که جوانان افغانستان به آزادی " نسبی" دست یافته‌اند ولی آزادی به تنهایی کاری را از پیش نمی‌برد ، بلکه جوانان را به راه نادرست سوق می‌دهد . یعنی در کنار این آزادی‌ها ایجاد راهکار و برنامه ریزی دولت نیز نیاز است . اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل واقعا فراموش شده است . گرچند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری ، آقای حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان وزارت امور جوانان را که در رأس آن آمنه افضلی بود به عنوان کابینه‌ی خود انتصاب کرد ولی دیری نگذشت که این وزارت از طرف پارلمان ، استقلال خود را از دست داد و با وزارت فرهنگ ادغام شد . وزارت جوانان در زمان استقلال خود فقط توانست تشکیلات وزارت را بسازد و به وضعیت ادارات آن سرو سامان بدهد ولی کار عملی را در زمینه‌ی پیشرفت ذهنی و علمی جوانان انجام نداد . هم اکنون نیز وزارت فرهنگ و جوانان افغانستان هیچ برنامه‌ی جدی را در این زمینه ندارد و حتی شخصی حاضر به گفتن وضعیت کارکرد وزارت نمی‌شود . نقش رسانه‌ها هم در رشد اذهان جوانان ضعیف و کمرنگ است . در رادیو وتلویزیون برنامه‌ی مشخصی برای تربیت و رشد جوانان دیده نمی‌شود . هر چقدر کانال تلویزیونی زیادتر می‌شود جوانان به طرف موسیقی و آن هم "موسیقی هندی" رو می‌آورند . بیشتر برنامه‌های رادیویی هم فقط آهنگهای سفارشی را جزء پلان کاری خود ساخته‌اند . این خود باعث شده است برخی از جوانان خواننده باشند ولی هیچ کدام به طور تخصصی نمی‌خوانند و با فن‌ها و مهارتهای موسیقی آشنایی ندارند . دولت هم در این مورد برنامه ریزی مشخصی را ارائه نکرده است . جوانانی هم که از کشورهای خارجی بازگشته‌اند با بیکاری محض مواجه می‌شوند . در هنگام صبح عده‌ی انبوهی از جوانان در میدانها ساعتها منتظر می‌مانند تا صاحبان کار یکی از آنها را با خود به سر کار ببرد . این جوانان یا به عنوان عصیان اجتماعی به گروههای طرفدار خشونت می‌پیوندند و یا دچار سرخوردگی از کشورشان شده و دوباره مهاجر می‌شوند . غم‌انگیزترین صحنه اینکه مواردی خودکشی هم به علت عدم امکانات و مراکز تفریحی و بیکاری صورت گرفته است . مشکلات جوانان تحصیل کرده نیز کم نیست . هر ساله به تعداد جوانان کنکورزده اضافه می‌شود . وزارت تحصیلات عالی امسال حدوداً ٦٠٠٠٠ محصل متقاضی دارد حال آنکه این وزارت تنها دوازده هزار نفر آنها را در مراکز آموزش عالی جذب می‌کند . حتی فاراغ التحصیلان دانشگاهها نیز امیدی به آینده‌ی خود در زمینه‌ی کاریابی ندارند . جمعیت کثیری از محصلین در زیر خیمه ها درس می‌خوانند این در حالی است که پنج سال از تشکیل دولت انتقالی ، موقت و انتخابی می‌گذرد . جوانان افغانستان به ورزش نیز علاقمند هستند حتی دختران هم در بخش‌های مختلف ورزش حضور فعال دارند . دختران علاوه بر ورزشهای رزمی ، بسکتبال ، والیبال حتی تیم فوتبال تشکیل داده‌اند . لیکن کمبود امکانات ورزشی چه از لحاظ مکان و وسایل آنها را رنج می‌دهد . در ساحه‌ی بازیگری و خوانندگی و تئاتر، نسل جوان جدیداً سهم می‌گیرند و تعداد چشمگیری از دختران در تلویزیون می‌خوانند . با وجود این فضای باز نسبت به زمان طالبان برای جوانان بازهم این طبقه خود را نسل محروم و فراموش شده می‌دانند و از این وضعیت خود راضی نیستند . همچنان آنها خواهان امکانات از طرف دولت در تمام عرصه‌ها هستند . عباس جوان ١٨ ساله که دستفروشی می‌کند می‌گوید : من پدر و مادرم را در زمان جنگ از دست دادم ، از تحصیل بازماندم و حال دستفروشی می‌کنم . دائماً از طرف شهرداری مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرم . من از دولت می‌خواهم برایم یک محل مناسب فراهم کند تا با خیال آسوده کار کنم و از راه حلال زمینه‌ی تحصیل را حداقل برای خواهر خود مهیا سازم . و فاروق دانشجوی دانشگاه کابل در حالی که از آینده‌ی خود مأیوس بود گفت : می‌دانم که این درس خواندن مرا به جایی نمی‌رساند زیرا تعداد زیادی از بستگانم فاراغ التحصیل شده‌اند ولی بی‌کارند . من هم بی‌کار خواهم ماند زیرا پارتی و پول ندارم .

جوانان افغان در کشورهای دیگر هم ، چندان وضع خوبی ندارند و همچنان در عالم مهاجرت چشم امید به سوی فردایی روشن دوخته اند و در آرزوی آیند ه ایی بهتر هستند . و دعا می کنند که خودشان که هیچ ، لااقل نسل های جوان آینده مثل خودشان فراموش نشوند . پس با این اوضاع و احوالات نباید نسل جوان افغانستان را فراموش شده ، بلکه باید نسل واقعا فراموش شده نامید .

آیا می دانید : آیا میدانید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر می باشد .

آیا میدانید موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابود می سازند .

( به قلم : محمد امان محمدی )

+ نوشته شده در  Tue 13 Nov 2007ساعت 7:14 به قلم محمد امان  | 

نخستين حضور بين المللي فوتباليستهاي زن افغان  :

 

     

سلام دارم به همه دختر پسر های گل افغانی ، امروز می خواهم خبری را به شما ها بدهم که البته این خبر مربوط است به سه ماه پیش ولی خود خبر مهم بود که برای دختر خانم ها فکر میکنم خیلی خوشحال کننده باشد :

 

تیم ملی فوتبال زنان افغانستان ، برای نخستین بار ، در یک تورنمنت بین المللی در کشور پاکستان شرکت کرد . زنان فوتبالیست افغان ، روز جمعه ( 26 اسد / مرداد ماه ) اولین بازی بین المللی خود را ، در پاکستان انجام دادند . این تیم برای شرکت در یک تورنمنت بین المللی ، به مدت یک هفته در اسلام آباد پایتخت پاکستان حضور داشت ، بیست بازیکن زن را در این سفر ، دو مربی زن نیز همراهی کردند . دولت آلمان ، از سال 2004 تلاشهایی برای تقویت ورزش فوتبال در میان زنان و دختران افغان آغاز کرده است . ماه ثور ( اردیبهشت ) گذشته ، فستیوال فوتبال زنان افغان ، در کابل برگزار شد . در آن فستیوال که توسط یک سازمان آلمانی سازماندهی شده بود ، حدود چهارصد زن و دختر افغان ، شرکت داشتند . 

    

فوتبال زنان افغان

            

نه فقط مردانه :

         هم اکنون حدود ششصد زن افغان ، در بیست و پنج باشگاه ورزشی ، فوتبال بازی می کنند . فوتبال در افغانستان ، علاقه مندان زیادی دارد و افغانها معتقدند که این ورزش در کشورشان ، نسبت به کشور های منطقه ، پیشینه کمی ندارد ، اما فوتبال افغانستان تاکنون اسم و رسمی حتی در میان کشورهای همسایه نداشته است . در مجموع از نگاه بیشتر افغانها ، فوتبال یک ورزش مردانه است در حالی که اکنون دختران و زنان افغان هم ، این امکان را یافته اند تا در کنار سایر ورزش ها به فوتبال نیز بپردازند . فوتبالیستهای دختر در افغانستان ، بیشتر کسانی هستند که در سال های جنگ در کشور های همسایه مانند ایران و پاکستان زندگی و تحصیل کرده اند . بیشتر ورزشکاران دختر که امکان پرداختن به فوتبال را دارند ، هنوز با مشکلات متعددی روبرو هستند و به نظر نمی رسد که جامعه افغانستان به طور کامل آماده پذیرفتن فعالیتهای ورزشی دختران و زنان در میدان های باز باشد . 

آیا می دانید :

آیا می دانید مورچه ها قلب ندارند ولی به جای قلب تلمبه هایی در سرتا سر بدنشان وجود دارند که مانند قلب خونشان را پمپاز می کنند .

( به قلم محمد امان محمدی )

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

+ نوشته شده در  Mon 22 Oct 2007ساعت 22:13 به قلم محمد امان  | 

به نام آن که علی را به جها نیان عطا فرمود

                                                       ( فزت و رب الکعبه )

 

 

                                            

 

                                              السلام علیک یا امیر المومنین ( ع ) 

 

مولا جان گویی صدایت هر لحظه در دل آفاق طنین می اندازد

گویی عطر قدمهایت در کوچه های کوفه می وزد

به خدا که رستگاری از آن توست و تو پیشوای رستگارانی

                                                               

                                 

    

تو را مولا می نامند : چرا که پیامبر ( ص )در روز عید غدیر خم تو را مولا نامید .

تو را فاتح خیبر می نامند : چرا که لرزه بر اندام همه بدخواهان انداختی و با قدرت حیدریت در قلعه ای را از جا کندی که قهرمان های زمان نتوانستند از جایش تکان دهند .

تو را ولی الله می نامند : چرا که در حال نمازت به فقیر انگشتر دادی و خدا در قرآنش تو را ولی الله نامید .

تو را باب العلم می نامند : چرا که علمت ، دوست و دشمن را مبهوت و متعجب ساخت و پیامبر تو را باب العلم نامید .

تو را علی می نامند : چرا که نامت در ساق عرش این چنین مکتوب است .

( لا اله الله ، محمد رسو الله ، ایّدته به علی )

 

گروه دلدادگان وطن فرا رسیدن ایام شهادت امام المتّقین حضرت علی ( ع ) را به همه شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کند .

( به قلم : محمد امان )

 

 

+ نوشته شده در  Wed 3 Oct 2007ساعت 1:44 به قلم محمد امان  | 

                                     الهی به امید تو نه خلق بی وفای روزگار

ما در عصر احتمال به سر می بریم

 در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید در عصر قاطعیت تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال ، یقینی نیست

این پست را برای آقا هادی و پسرک تنها و همه منتقدان وبلاگ گروهی دلدادگان وطن و ... . نوشتم امیدوارم آقا هادی و پسرک تنها و همه برادران ایرانی منتقد خوب مطالعه کنند و به قول آقا هادی منطقی جواب بدهند . در اول کار باید از آقا هادی و پسرک تنها و همه منتقدان بخواهم خودشان را بطور کامل معرفی بکنند ، میزان تحصیلات ، محل زندگی ، ایمیل ، وبلاگ یا سایت خاصی و بعدش ..................... . حرف های من ... . آقا هادی و پسرک تنها و همه منتقدین با ادب و بی ادب سلام ، اسم من محمد امان یکی از نویسندگان این وبلاگ گروهی است و همون طور که می دانید این یک وبلاگ گروهی است . که توسط چند جوان افغانی در ایران و نقاط مختلف دنیا نوشته می شود ( گروه دلدادگان وطن ) که نویسنده هامون = ( امین ، علی ، حضرت ظریفی ، فنا ، مهناز ، صنو ، مصطفی ، محمد ، محمد امان و رها ) هست که امین آقا مدیر گروهمون هست . امین آقا اولش این وبلاگ را برای دوست یابی مهاجران افغانی راه انداخت و این شد که ما چند تا جوان به هم رسیدیم و شروع به نوشتن کردیم و نوشتیم از وطن ، از غربت از افغانستان آنجایی که سالهاست داره بوی جنگ و باروت و خون استشمام میکنه ، نوشتیم از حرف ها و درد و دل های خودمان ، ..... و می نویسیم ، می نویسیم برای افغانستان چون تشنه نوشتن ماست ، مینویسیم تا با هم درد و دل کنیم ، بگیم از غصه هایمان ، از غم هایمان و از شادی هایمان که اگه شادی هم داشته باشیم . ما چند وقتی هست که این وبلاگ گروهی را راه اندازی کردیم و مطالبی که ما نویسندگان این وبلاگ گروهی در وبلاگ قرار میدهیم آزاد است حرف هایی است از ما و در واقع حرف دل مردم افغان . شما آقا هادی ، پسرک تنها و منتقدین با ادب و بی ادب ، نمیدونم از کی و چه جوری با وبلاگ ما آشنا شدی ولی به هر حال شُدید منتقد وبلاگ ما یعنی یک جورهایی ایرانیها منتقدان وبلاگ ما هستند وقتی که از مولانا مینویسیم آقا کیوان برادر ایرانی ، ما را کم اطلاع و ناسیونالیست خطاب کردند . وقتی که از دخالتهای ایران در افغانستان نوشته شد علی آقا یکی دیگر از برادران ایرانی نوشتن که این وبلاگ در جهت وحدت دو کشور ایران نمی کوشد . و وقتی از رفتار ایران با مهاجران مسلمان افغانی نوشتیم ، شما آقا هادی به ما گفتید که ما بیشتر فکر کنیم و منطقی جواب بدیم . و پسرک تنها از آن طرف از ما انتقاد می کند ، و اما در باره سریال چارخونه که هم اکنون از تلویزیون ایران پخش میشود که در آن به یک ملت مسلمان و زحمت کش توهین شده می نویسیم که آقای محمد حسین از ما انتقاد میکند که چرا در حالی که دولت ایران از ما پذیرایی می کند ما این مطلب را می نویسیم ... واقعا که چه پذیرایی و چه مهمان نوازی از ما می کنند که در ادامه با خواندن ادامه مطالب نوشته های من رسم مهمان نوازی شما ایرانی ها را با هم می بینیم ... . حالا من می خواهم یکی یکی جواب برادران ایرانی را بدم . اول از شما شروع میکنم آقا هادی و پسرک تنها و محمد حسین . ، درباره رفتار ایران ، توهین هایی که به مهاجران مسلمان افغانی در ایران شده و اذیت و آزارهایی که ما از برادران دینی ایرانی خودمان دیدیم . اول کار از نیروی انتظامی شروع میکنم : نیروی انتظامی طرح هایی در جهت امنیت اجتماعی جامعه ایران ریخته که یکی از این طرح هایی که دارد دستگیری مهاجران غیر قانونی افغانی است . که برای همین منظور بارها شاهد رفتار نادرست و دور از انسانیت ماموران نیروی انتظامی با مهاجران مسلمان افغانی بودیم که خودم بارها و بارها شاهد این رفتارها بودم... باز هم می گویند طرح امنیت اجتماعی . ... . اما آقا هادی و بقیه انتقاد کننده ها : از جمله توهین ها و تهمت های دیگری که میتوان به آن اشاره کرد .

* توهین دو سال پیش روزنامه همشهری به افغانیهای مهاجر در ایران که آنها را مجرم و خلاف کار نامیده بود . 

* پخش اعلامیه هایی از سوی استانداری یا فرمانداری در شهرها بر ضد مهاجران افغانی که چیزی جز تحریک مردم را به دنبال نداشت .

* همه قضیه خفاش شب های تهران ، قاتل زنان و دختران تهرانی را که به یاد داریم چند سال پیش ، اوایل اعلام شده بود که این فرد افغانی است ، به خاطر اعلام همین قضیه افغانی های بسیاری در شهر های مختلف ایران از سوی مردم و اراذل واوباش مورد ضرب و جرح قرار گرفتند که بعد ها با دستگیری خفاش شب های تهران ، قاتل زنان و دختران تهرانی معلوم شد این خفاش کسی نبوده جز یک ایرانی با نام غلام رضا خوشرو .

* مسخره کردن افغانی ها در سریال های مختلف تلویزیونی که در سال های اخیر در ایران مُد شده است . که یک موردش گذاشتن اسم های عجیب و غریب بر روی بازیگران افغانی یا افغانی نما ها مثل سریال کتابفروشی هد هد ، و طنز چار خونه که همینک هم از سیمای ایران پخش میشود . که چند وقت پیش حتی سفارت افغانستان در ایران هم از این سریال شکایت کرد ولی از سوی دولت ایران هیچ جوابی شنیده نشد ( کجاست گوش شنوا )

 * مسئله دیگر هفته نامه ( اصفهان زیبا ) است که در شماره 24 چهارشنبه 5 مهرماه 1385 در بخش حوادث خود با زدن تیتری با این عنوان ( و باز هم افغان ها ، اینها به خودشان هم رحم نمی کنند ) داستان یک قتل را نوشته و این جور وانمود شده که گویی افغان ها در ایران خشن و بیرحم هستند که حتی به خودشان هم رحم نمی کنند . آقا هادی به ما گفته بودی واقع بین و منطقی باشیم . حالا با همه این اوضاع و احوالات می خواهم بدانم بازهم می شود واقع بین و منطقی باشیم و باز هم به قول خودت منطقی فکر کنیم . حالا بازم سوال دارم ؟ اینکه چرا پدران و مادران ما 20 ، 25 یا 30 پیش که به سوی ایران رهسپار شدند چرا به کشور دیگری نرفتند ؟ خودم می گویم چون فکر می کردند اینجا کشور اسلامی بوده و کشوری است که ما را برادر یا خواهر دینی خود می دانند . فکر می کردند که ایران که خود را پایگاه ( شیعه ) در دنیا میدانند جای امنی برای مسلمانان است . آقا هادی فکر می کنی چرا ما ، در طی این سال ها ایران را به عنوان کشور دوم خودمان هم قبول نداشته ایم ؟ چرا ؟ و سوال دیگر من این است که چرا در طی این سال ها از رزمندگان و شهیدان مسلمان افغانی که در طی 8 سال دفاع مقدس دوشادوش ایرانی ها با عراقی ها جنگیدند و شهید شدند یادی نشده و نمی شود ، حتی اشاره کوچکی هم نمی کنند . بی وفا ها . چرا ؟ چرا حق درس خواندن و رفتن به دانشگاه را از جوانان افغانی در طی این سال ها گرفته اند ؟ چرا ؟ من حرف برای گفتن زیاد دارم که به مرور زمان مطرح خواهم کرد . امید وارم آقای هادی خان ، پسرک تنها ، محمد حسین ، علی و تمام کسانی که مطالب این وبلاگ را میخوانند انتقاد می کنند و نقد هایی از خودشان می سرایند ، خوب به مسائل ذکر شده فکر کنند ، و به قول خودشان ( منطقی ، و با دیدی باز و روشنفکرانه ) جواب بدهند . ( دختر پسر های افغانی هم می توانند نظر خود را درباره مسائل گفته شده بیان کنند و امیدوارم با نظرات خودشان قسمت نظر دهید را منفجر کنند . ) از آن جایی که من قول داده ام در پایان هر پستی که من به عنوان یکی از اعضای این وبلاگ گروهی می نویسم یک آیا می دانید مطرح کنم ، آیا می دانید این پست را قابل توجه منتقدان وبلاگ گروهی دلدادگان وطن قرار می دهم .

* آیا می دانید : هر ساله تعداد زیادی از مهاجران افغانی که در کشور های مختلف دنیا زندگی می کنند به افغانستان باز می گردند . آیا میدانید فقیرترین و بی سواد ترین مهاجرانی که به افغانستان باز می گردند از کشور ایران است .

+ نوشته شده در  Fri 31 Aug 2007ساعت 6:7 به قلم محمد امان  | 

        میلاد حضرت مهدی رو به مسلمانان دنیا تبریک میگویم

                                  آقا امین شرمنده ُ مشکل پسورد من حل شد .

                         

.

+ نوشته شده در  Wed 29 Aug 2007ساعت 5:30 به قلم محمد امان  | 

سلام من محمد امان محمدی هستم . یکی از نویسنگان این وبلاگ گروهی . یک خبر خوش میدم به همه دختر پسرهای افغانی :

 در مسابقات بين‌المللي کامپيوتر که در کشور رومانيا با شركت 32 كشور جهان برگذار شد  يك جوان افغان  با كسب مقام اول مدال طلا را بدست آورد .  به گزارش آژانس خبری پژواک اين مسابقات که در تاريخ 23 ثور ميان 300 تيم از کشورهاى مختلف جهان در کشور رومانی برگذار شده بود، روز گذشته پايان يافت . احمد کريمزى برنده ممتاز اين رقابت‌ها گفت: پروگرامي را که وي جهت استفاده از زبان اسرار  پشتو در کامپيوتر تهيه نموده بود، به عنوان پروگرام برتر در اين مسابقات شناخته شد . کريمزى اظهار داشت: براى من جاى خوشى است که در اين مسابقات درجه اول و مدال طلا را بدست آوردم و اين افتخار مربوط به تمام مردم افغانستان است . گفته مي شود كريمزي، در ماه اپريل 2005 ميلادي نيز در مسابقات جهانى کامپيوتر در کشور رومانيا مقام دوم و درسال 2004 ميلادي در مسابقات کامپيوتر در کشور تاجيکستان بين 35 كشور مقام اول را بدست آورده است . کريمزى كه كارمند آژانس خبري پژواك است با هزينه شخصى خود در مسابقات شرکت نموده و گفتني است  دولت افغانستان هيچ کمکي در اين زمينه به او نکرده است .

یک آیا میدانید : آیا میدانید دمای سیاره زهره نزدیک ترین سیاره منظومه شمسی به خورشید چیزی معادل ۴۶۲ درجه سانتیگراد است .

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2007ساعت 5:31 به قلم محمد امان  | 

با سلام خدمت دختر پسر های افغانی جوانان هم میهنم ، آرزوی قلبی من خوب بودن همه شماهاست ، هر چند در دیار غربت هستید و دور از وطن عزیزمان افغانستان ولی آرزو می کنم هر جا هستید خوب و خوش و سلامت و سربلند و سرافراز و پیروز و موفق و شاد باشید ... انشاء الله . دفعه قبل که من یه پستی رو نوشته بودم یک عزیزی نظر داده بود که بنویسم که من اهل کجا و در کجا زندگی میکنم ؟ باید در جواب ایشان بنویسم که من محمد امان محمدی یک جوان از دیار کوه های سر به فلک کشیده ، از دیار دشت های وسیع ، قلب قاره کهن آسیا ، افغانستان هستم که در ایران و در اصفهان متولد و زندگی میکنم و برای اطلاع بیشتر باید بنویسم که من ورزشکار هستم و ورزش رزمی کونگ فو توآ کار میکنم و یک وب سایت تخصصی رزمی هم دارم که در آخر همین پست آدرس اون رو برای علاقمندان به ورزشهای رزمی می نویسم و اما حرفهایی که با خواهر و برادر های گل هم وطنم دارم ، دو شب اگر اخبار رو گوش کرده باشید ، در خبر ها داشتیم که دیروز در سازمان ملل متحد جشن تولد ، فکر کنم ( 800 ) سالگی مولانا جلال الدین محمد بلخی برگزار شد . حالا حرفی که من با همه دارم اینه که همون طور که از اسمش پیداست مولانا جلال الدین محمد بلخی 1- حالا بگید بلخ کجاست ؟ 2- مگه بلخ یکی از شهر های شمالی افغانستان نیست که پایتختش مزار شریفه ؟ 3- مگه مولانا در بلخ به دنیا نیومده ؟ 4- مگه ..........؟ 5- پس چرا ایرانی ها میگویند مولانا جلال الدین محمد بلخی ایرانیه ؟ هاااااااااااااااااااااااااااااااااا . حالا از همه می خواهم که نظرات خودشون رو درباره این سوالات بنویسند . با تشکر . من سعی میکنم همیشه در پایان هر پستی که مینویسم یک آیا می دانید بنویسم و اما آیا میدانید امروز من ...... آیا میدانید این وبلاگ یعنی همین وبلاگ در بخش فهرست بلاگفا ، در بخش فارسی زبانان در دیگر کشور ها در رتبه اول قرار دارد ؟ www.ashena04.blogfa.com این وب سایت تخصصی من در زمینه ورزش های رزمی است . هر کی دوست داشت یه سری به من بزنه .
+ نوشته شده در  Fri 29 Jun 2007ساعت 4:44 به قلم محمد امان  | 

                                                   سلام من محمد امان محمدی هستم

و از این به بعد سعی دارم تا براتون مطالب جالب از همه جا و از همه رنگ براتون بزارم همچنین از وطنم و از جوانان وطنم بنویسم . اما برای اول کار : حدود یک ماه پیش یه سفری داشتم به همراه خانواده به مشهد ، تهران و قم برای زیارت و سیاحت و گشت و گذار و دیدن اقوام و فامیلها . از جمله چیز های به یاد ماندنی و جالب در این سفر بازدید از موزه امام رضا (ع ) بود و چیز های دیدنی در این موزه ، نمیدونم تا حالا چیزی به عنوان رادیو نفتی به گوشتون خورده یا نه ولی من در موزه امام رضا دیدم و خیلی برام جالب بود ، همچنین بازدید از قسمت تمبر های موزه که در بین تمبر های تمبرهای کشورمون عزیزمون افغانستان رو هم دیدم که خیلی خوشحال شدم ، همچنین دیدن تابلو های استاد فرشچیان از نزدیک ، تابلوی معروف عصر عاشورا که تا حالا همش تو کتا بها دیده بودم ، دیدن شیطان دریا در بین موجودات دریایی و کلی چیز های جالب دیگه که بهتون پیشنهاد میکنم اگه رفتین مشهد حتما یه سری به موزه امام رضا ( ع ) بزنید . حالا  آیا می دانید : آیا میدانید فیل ها رو زانه 200 کیلو غذا و 220 لیتر آب می خورند . منتظر من باشید .

+ نوشته شده در  Tue 12 Jun 2007ساعت 4:58 به قلم محمد امان  | 

                                   ღجوانان افغان برای افغانستان می نویسنღ

سلام من محمد امان محمدی هستم یکی از اعضای گروه از این به بعد منتظر مطالب جالب و خواندنی از طرف من باشید . راستی از اعضای گروه میخوام که برای گروه یه اسمی رو انتخاب کنند . چطوره

                                                           

+ نوشته شده در  Thu 24 May 2007ساعت 6:40 به قلم محمد امان  |